|
اولین جایزه عکاسی هنری را در عربستان گرفته. با مانتو بلند قهوهای و مقنعه تنگ همرنگ و دو دوربین روی شانههایش کادرهایی را میبندد که نمیتوانم درک کنم؛ اینکه از یک قالیچه آویزان روی دیوار یا یک گل گلایل کنار میز غذا چه تصاویری میسازد را نمیفهمم.
بروشورش را نشانم میدهد: نمونههایی از عکسهایی با عروسک و گل مصنوعی و زنان با روبنده، پرتره کودک و عکس تجاری در آن هست. او در میامی در آمریکا عکاسی خوانده و بعد به جده رفته تا استودیوی عکاسیاش را در کنار اعرابی که میگوید کمتر حب و بغض دارند و نسبت به هم مهربانتر هستند، بنا کند. حالا این اجازه را دارد که فقط به زنان و بچهها در عربستان عکاسی درس بدهد.
"سوزان باعقیل" تا به حال چند جایزه جهانی عکاسی را به دست آورده . از او در مورد فعالیت زنان در عربستان میپرسم. میگوید همه آزاداند هر کار دلشان بخواهد انجام دهند ولی با اجازه مردشان. میگویم آزادی شما چه شکلی است؟ میگوید در چارچوب قرآن. میگویم زنان سعودی برای آزادی بیشتر از حد قرآن چه میکنند؟ با ترس نگاهم میکند که یعنی میخواهی کفر بگوییم و خلاف قرآن، چیزهایی را بخواهیم که زن حقش را ندارد؟ میگویم: تو به عنوان زن اگر قرار باشد جایی شهادت بدهی، حق مساوی در حد مردان نداری. سریع جواب میدهد: خدا مرا به عنوان زن همینطور آفریده و خودش توانایی من را در حد قضاوت و شهادت میداند. میگویم: سنگسار ... میگوید: آن زن لیاقتش سنگسار است که حاکم اعلام میکند. میگویم: تعدادی از زنان ما در ایران برای حق مساوی با مردان مبارزه میکنند. ما سنگسار را حق زنان نمیدانیم. ما در ایران میخواهیم نظرمان برابر با مردان در یک شهادت یا قضاوت باشد. میگویم: پس زندگی زنان درعربستان روبهراه است و ما اشتباه فکر میکنیم که آنها با مشکلات مختلفی درگیرند که حتی حق رانندگی و رای ندارند؟ میگوید: اشتباه میکنید. ما از آزادی که قرآن به ما داده، خیلی هم خوشحالیم و راضی. پس از گذشتن يك سال از آمدن گروهاي پليس طرح امنيت اجتماعي در تابستان كذشته با ونهاي سبز رنگ و مزدوران سبز رنگتر هديه تابستان امسال دولت طرح اورژانس اجتماعي با ونهاي بنفش رنگ مي باشد. در واقع نيروهاي امسال قرار است كه به مردم كمك كنند، چيزي شبيه دروغ شب ژانويه غربي ها! ياد صحبت هاي سال پيش پيرامون طرح امنيت اجتماعي و گشت هاي ارشاد مي افتم كه فقط قرار بود به مردم محترمانه تذكر دهند (البته خودش نقذ آشكار حقوق بشر و يك حركت شبه طالباني بود) اما به همانجا ختم نشد و به دستگيري، ضرب و شتم و حتي تجاوز به چند دختر جوان انجاميد.هنوز ماجراي قتل دكتر زهرا بني يعقوب از خاطر كسي نرفته. اين مساله تا جايي پيش رفته كه در گيلان قاضي هاي سيار به صورت سرپايي و به سبك دادگاه هاي صحرايي براي مردم پرونده سازي مي كنند. به ياد حرف يكي از زندانيان اوين مي افتم وقتي براي ديدن يكي از رفقا به درب زندان رفته بودم كه مي گفت "دولت سعي دارد تا انجا كه مي تواند براي همه پرونده بسازد.بيشتر كساني كه اين تو هستند جرم جنايي ندارند و فقط به خاطر مسائل پيش پا افتاده به اينجا كشيده شدند." چند دقيقه بعد دختري با صورت گريان و نزديك به قش كردن از زندان بيرون امد.نوع رفتارش معلوم بود كه حتي در مخيله اش نمي گنجيده كه بايد روزي را در اوين به شب برساند و شبي را صبح كند. در آخر كاشف به عمل امد كه به خاطر خريد يك مبايل 000/90 توماني از يك مغازه كه دزدي بوده به اين روز افتاده و از اينجور ماجرا ها كم نبود و مادرها و پدراني كه ناباورانه و گريان منتظر بودند كه فرزندشان از پشت ميله هايي كه جاي جانيان و تبهكاران است آزاد شوند! اما حال با چنين اوضاع و احوالي مي خواهند گروهاي اورژانس تشكيل دهند در واقع ونهايي بنفش رنگ كه از طرف بهزيستي به جامعه هديه شده.در هر كدام يك روانشناس حضور دارد و به مشكلات دختران فراري يا هر كسي كه مشكلي داشته باشد رسيدگي مي كنند و كافي است شما به شماره انها زنگ بزنيد تا انها خود به سراغ شما بيايند!در واقع اينبار انها نيستند كه با چماق سر چهار راهها و ايستگاه هاي مترو كمين كرده و شما را به دام مي اندازند.بلكه خود شما هستيد كه همانند خرگوشي خسته و پريشان به لانه ي اين گرگهاي وحشي قدم مي گزاريد! اين خود جاي بحث دارد كه آيا مشكلات جوانان با يك روانشناس حل مي شود؟ آيا بايد انتظار داشت دختري كه از خانه فرار كرده و گشت ارشاد بزرگترين دشمن فعلي اوست به همان ماشين ها اما با رنگي ديگر اعتماد كند؟ آيا اين پروژه مصداق بارز خر و پالانش نيست؟ مطمئنا روزي را خواهيم ديد كه دادگاه هاي مشابهي در اين ونهاي بنفش تشكيل شود و دختراني در اين ونها مورد ضرب و شتم و تجاوز قرار گيرند.در واقع اين موارد اخر با پوست و خون دولتمردان ما اجين شده و نمي شود نهادي دولتي را بيابي كه در ان اينگونه مفاسد از جانب روسا وجود نداشته باشد در حاليكه خودشان هميشه مردم را به خاطر هيچ و به اسم مفاسد مورد بازخواست قرار مي دهند. اگر واقعاً دولت دلش به حال جامعه تا خرخره در فساد فرو رفته مي سوزد بهتر است اول فكري به حال عمال خود كند.هنوز از افتضاح دانشگاه زنجان نگذشته و همه ما به خوبي مي دانيم چنين رفتاري در همه دانشگاه هاي كشور وجود دارد و تجاوز به حريم شخصي افراد و مخصوصاً دختران ديگر يه يك مساله كاملاً آشكار تبديل شده.از طرفي فضاي فرهنگي حاكم بر جامعه.كمبودهايي كه هر جواني با ان دست و پنجه نرم ميكند و فضاي خفه و بسته خانواده و پرخاش ها و هتك حرمت هاي كوچه و خيابان دليل اصلي وجود دختران فراري و جوانان بزه كار است.پس مي توان گفت مشكل به خوبي و آشكارا مشخص است و اگر كسي مي خواهد كاري كند بايد با توجه به مشكلات دست به اقداماتي بزند. مثلاً اول از همه اين گشت هاي ارشاد را جمع كند. براي مردم آرامش،تفريح،امكانات،شرايط تحصيل راحت،مسكن و ... فراهم كند.براي جوانان و نوجوانان مراكز ورزشي و تفريحي به اندازه كافي و باقيمت هاي ارزان فراهم كند.به وضع مدارس و آموزش و پرورش بيمار كشور رسيدگي كند.اما به جاي همه اينها ونهاي پليس را بيشتر مي كند و اسمي ديگر بر روي آن مي گذارد. در واقع از عادت "ماست مالي كردن" ايرانيها به نحو احسنت استفاده مي كند. اما تمام ترس من اين است كه باز هم بنشينيم و منتظر اين باشيم كه تابستان بعدي چه بلايي بر سرمان مي آورند!! روز 18 تیر را همه به عنوان نقطه ی عطفی در مبارزات دانشجویان بر می شمارند. در چنین روزی نیروهای لباس شخصی به سرکردگی اوباشان اجیر شده توسط حکومت که نام نیروهای مردمی را بر روی خود گذاشته بودند به خوابگاه دانشجویان متحصن در امیر آباد یورش برده و به ضرب و شتم دانشجویان پرداختند و یکی از دانشجویان به نام عزت ابراهیم نژاد را توسط شلیک گلوله به مغزش از پای درآوردند. بعد از این واقعه موج اعتراضات گسترده ای توسط دانشجویان و مردم معترض فضای جامعه را فرا گرفت اما طبق معمول سازشکاری های بی حد و حصر بسیاری از سرکردگان آنروز جنبش دانشجویی که خود را به نوعی وابسته به حکومت می دیدند باعث شد تا این واقعه نیز مانند تمام اتفاقات این سی سال بدون هیچگونه پیامدی بگزرد و تنها یک نفر به دلیل دزدیدن ریش تراش محکوم شود اما در مقابل تعدادی از دانشجویان معترض محکوم به حبس های بلند مدت و حتی اعدام شدند که در این میان می توان به اکبر محمدی که زیر شکنجه های وحشیانه نیروهای امنیتی جان باخت یا احمد باطبی اشاره کرد. در واقع جنبش دانشجویی در آن زمان بر پایه ی سیاست های متعلق به جناح اصلاح طلب حکومت و با اهرم های فشار خود از قبیل دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی شکل گرفته بود که به خاطر وابستگی نمی توانستند از دانشجویان قربانی حمایت کنند و تنها یه چانه زنی های سیاسی و دست به دامان شدن این وکیل و آن وزیر بسنده کردند و هزینه های گزافی را برای جنبش دانشجویی به همراه آوردند. اگرچه برگزیدن چنین سیاستی از جانب این نهادهای حکومتی به هیچوجه دور از انتظار نبود اما به خوبی پوچ و توخالی بودن جنبش اصلاحات و رهبر سازشکار و عوام فریب ان را به جامعه نشان داد. کسانی همچون دکتر سروش که خود از بانیان انقلاب فرهنگی و قلع و قمع دانشجویان و روشنفکران دهه ی 60 بوده بار دیگر فرصت یافتند تا این بار در نقش مار خوش خط و خال لیبرالیسم وطنی در صحن دانشگاه ظاهر شوند تا دوباره رسالت خود را برای نابودی جنبش های انسانی و رادیکال که برای آزادی و برابری هیچگونه سازشی با زالوهای حکومتی را نمی شناسند انجام دهند.البته این بار در لباس یک لیبرال سکولار نه یک کلاه مخملی از قماش دهنمکی ! چند سیاست مدار بیرون رانده شده از سفره خون مردم دور هم جمع می شوند و با اسم اصلاحات و دادن کمی آزادی به مردم می خواهند دوباره سهم خود را از قدرت تمامیت خواه و حاکم باز پس گیرند اما حکومت وحشی تر از ان است که جلوی انها تسلیم شود. این جا است که جنگی بین نیروهای بالای نظام صورت می گیرد و این وسط مردم هستند که باید برای منافع عالیجنابان به خاک و خون کشیده شوند! قربانیان 18 تیر اولین و آخرین قربانیان جنگ های قدرت نبوده اند.می توان به موردهایی از قبیل اعدام ماکوان 17 ساله که قربانی یک دعوای سیاسی بین شاهرودی و مرتضوی شد اشاره کرد! اما اگر بخواهیم نیمه پر لیوان را ببینیم می توانیم به نتایجی که این واقعه با خود همراه اورد هم نگاهی بیاندازیم. نابودی جنبش اصلاحات و ناکارآمد بودن نهادهای حکومتی در دانشگاه نمونه ای از این نتایج بود. این که حکومت اصلاح پذیر نیست و نیاز به یک تغییر واقعی دارد.جامعه ای که تا خرخره در فساد فرو رفته را باید از پایه عوض کرد و این تغییرات تنها دلخوشی چند فاسد تیپا خورده ی سیاسی را می تواند فراهم آورد! خوشبختانه امروز شاهد ایجاد تشکل های مستقل و رادیکال هم در حوضه دانشجویی هم در حوضه های دیگر می باشیم .همچنین اعتراضات رادیکال و گسترده مردمی در تهران و مشهد همچنین اعتراضات کارگران هفت تپه و ایران خودرو و نساجی سنندج و ... به خوبی نشان می دهد که جامعه در حال بیداری و متشکل شدن در مقابل ظلم و بندگی است. اما همچنان این نکته قابل توجه است که ایجاد تشکل های گوناگون در حوضه های مختلفی چون آزادی زن و دانشجویی و کارگری تنها راه رسیدن به آزادی است. جلوگیری از آکسیونیسم بیمورد و آوانتوریسم و حرکتهای رادیکال اما با طراحی و توسط نهادهای مردمی نه تنها از هزینه های مبارزه می کاهد بلکه ما را در رسیدن به هدف کمک خواهد کرد! زنده باد تشکل های مستقل مردمی زنده باد آزادی! زنده باد برابری! در حول و حوش کمپین بین المللی مبارزه عله اعدام که به ابتکار سازمان عفو بین الملل و ان جی اوها شکل گرفته بود گروه رپی به نام خلاف جریان با آهنگی به نام "نه به اعدام" روی کار آمد و به مبارزات ما در آن روزها شدت و گرمای ویژه ای بخشید. بعدها این گروه در وبلاگ مخصوص خود اعلام موجودیت کرد و به نوشتن مقالات مختلف در زمینه هنر اعتراضی و ... پرداخت و در برای مناسبتهای روز دانشجو و روز زن نیز آهنگ های جالب و قابل توجهی بیرون داد. در مطلب پایین مصاحبه یکی از اعضای خلاف جریان را با مسئول وبلاگ "عابد رضایی" می خوانیم. ایم مصاحبه در مورد هموسکسوال ها و جهتگیری رفقای خلاف جریان نسبت به این موضوع می باشد: مصاحبه با عابد رضائی جهانگير شيرازي
امروز رو وبلاگنویسهای زیادی به خاطر مراسم بزرگداشت روز معلم و به یاد بازداشت فعالین کارگری، معلمان، دانشجویان و سایر زندانیان سیاسی،سرکوب و تحقیر زنان و کودکان جامعه باید همین امروز بدون هیچگونه درنگی لغو بشه اما این کار نیازمند همراهی تمامی افراد جامعه است.با دهن دوخته و سرهای به زیر انداخته شده نمیشه با سیستم دیکتاتوری و استبداد مبارزه کرد. برای مبارزه نیازمند مشتهای گره کرده و خشم ظلمت شکن شما هستیم. در آخر باید اعلام کنیم این روز رو جمهوری اسلامی ایران به یاد یکی از عوامل خودش بنام مطهری روز معلم نام نهاده و به همین سبب ما چنین روزی رو به هیچوجه رسمی نمی دونیم و نسبت دادن یک مرتجع اسلامی و ایدولوژی خاص زاییده شده از اون رو به معلمان یک توهین به مقام بالای اجتماعی فرهنگیان جامعه خودمون می دونیم علیرغم مشکلاتی که برای آزادی رفیق پیمان ایجاد کرده بودند، امروز ١١ اردیبهشت، دقایقی پیش رفیق مبارز، انقلابی پرشور، یکی دیگر از رهبران دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، یکی از سازماندهندگان و سخنرانان اصلی مراسم باشکوه ١٣ آذر در دانشگاه تهران، رفیق پیمان پیران از زندان اوین آزاد شد! آزادی پیمان عزیز را به همه انسان های آزادیخواه و برابری طلب، به همه دانشجویان و به همه آن ها که مثل رفیق پیمان قلبشان برای سوسیالیسم میتپد تبریک میگوﺌیم! پیمان سمبل مقاومت در زندان های حکومت است!
پیمان عزیز! مقاومت تو در زندان، سردی زمستان را شکست! به جمع یاران خوش آمدی! شنیدن صدای گرمت و خنده های شورانگیزت شیرین تر از هر هنگامه بهاری دیگر است! از طرف پیمان عزیز و همه دانشجویان آزدیخواه و برابری طلب از همه دوستانی که به ما برای تهیه وثیقه پیمان کمک کردند تشکر میکنیم. آزادیخواهان و برابری طلبان با آزادی پیمان پیروزی دیگری برای خود رقم زدند!
زنده باد پیمان پیران! زنده باد آزادی! زنده باد برابری! دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور
بار دیگر توحش ناسیونالیسم با قرار گرفتن در مقابل تفکر دموکراتیک و پیشرو عقب ماندگی خود را با حمله و ضرب و شتم آزادیخواهان نشان داد!
جدیداْ در گوشه کنار ایران شاهد بوجود امدن گروهک های تروریستی یا فاشیستی هستیم که از نارضایتی مردم نسبت به حکومت فعلی سوءاستفاده می کنند و برای خود جایگاه هایی البته بر پایه ایجاد رعب و وحشت یا نفرت های قومی و نژادی بدست می آورند.اغلب این افراد از سران گروه های ضد مردمی هستند که بارها برای سرکوب اعتراضات مردم با اطلاعات و سایر ارگانهای دولتی وارد معامله شده اند و اکنون که جا را برای عرض اندام باز دیده اند با خیال گرفتن قدرت ولو در منطقه خودشان مثلاْ به دفاع از دموکراسی و آزادیخواهان برخاسته اند... این مرتجعین بی سر و پا دم از حقوق انسانی و آزادیهای دموکراتیک می زنند اما جز وحشت و ترور افکار آلترناتیو دیگری ندارند... دوره ی مرزبندی های فاشیستی و نژاد پرستانه به سر آمده... زمان زمان اتحاد و همبستگی فارغ از هرگونه رنگ و نژاد و مرز و مذهب و ملیت است ... انسان یک نژاد دارد آن هم نژاد انسانی است! برای خواندن اتفاق دانشگاه تبریز به ادامه مطلب بروید ...
|
|||||||||
|
دانشجویان پلاکارد هایی با عناوینی چون : «جهان دیگری ممکن است» ، « برابری، آزادی ، هویت انسانی » ، «قرارهای صادره برای دانشجویان را لغو کنید» ، « صدور حکم اعدام برای فعالین مدنی محکوم است » و ... و همچنین پوسترهایی از بهروز کریمی زاده و فرزاد کمانگر و پوستر 8 مارس دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب را در دست داشتند. دانشجویان در این مراسم طی یک عمل ابتکاری اقدام به جمع آوری کمک مالی برای تامین وثیقه ی بهروز کریمی زاده نمودند که با استقبال سایر دانشجویان روبرو شد. این مراسم با خواندن قطعنامه ی صادره از سوی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب پایان یافت.
قطعنامه ی مراسم 8 مارس دانشگاه اصفهان: چراغ می کشی و ماهتاب می روید ستاره می شکنی ، آفتاب می روید دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه اصفهان که آرمانی جز آزادی و برابری برای ساختن یک دنیای بهتر سر لوحه ی کار خود قرار نمی دهند و برای رسیدن به خواست توده ای و تاریخی بر حق خود با صاحبان قدرت و سرمایه وارد مصالحه نمی شوند، تصمیم گرفتند برای روشن شدن افق خود به مناسبت 8 مارس روز جهانی انسانیت ، قطعنامه ای را صادر نمایند که مفاد آن به شرح زیر می باشد: 1. اساس فعالیت های ما رهایی انسان می باشد ؛ که این خواسته با رهایی کل جامعه پیوندی ناگسستنی دارد. 2. برابری کامل انسانی و لغو هر گونه آپارتاید جنسی که متاسفانه در حال سرایت به آپارتاید علمی نیز می باشد. ( منظور بحث سهمیه بندی دانشگاه ها براساس جنسیت می باشد. 3. ما مدافع حقوق اساسی جنبش کارگری، معلمان ، پرستاران و دیگر اقشار زحمت کش جامعه می باشیم که در تضاد دایمی با منافع صاحبان قدرت و سرمایه ( که آن را در انحصار خویش دارند) به سرمی برند. 4. آزادی بدون قید و شرط بیان و پس از بیان یکی از خواسته های اساسی ما می باشد. 5. ما خواهان برخورداری زنان سرپرست خانواده و خانه دار از بیمه ی بیکاری می باشیم. 6. آزادی ، رفاه ، بهداشت ، شادی و امنیت حق همه ی انسان هاست. 7. ما خواهان لغو حکم اعدام ، سنگسار ، قصاص و هر گونه خشونت در جامعه می باشیم. 8. حق تعیین سرنوشت ، حق همه ی گروههای انسانی می باشد و هیچ صاحب قدرت و سرمایه و استعمارگری حق تعیین سرنوشت برای آنان را ندارد. زنده باد آزادی زنده باد برابری دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب دانشگاه اصفهان |
8 مارس روز اعتراض به هر گونه نابرابریست ، روز برافراشتن پرجم مبارزه برای رهایی انسان از تبعیض و آپارتاید جنسی است روز طرح کیفر خواست زنان و مردان ستم کش علیه بی حقوقی و خشونت است امروز ما زنان و مردان اعلام می کنیم زن انسان است و نباید تحت قوانین تبعیض آمیز و زن ستیز قرار گیرد و تحقیر و حقوقش پایمال شود ما زنان و مردان شرکت کننده در مراسم 8 مارس یکصدا و متحد خواستار تامین مطالبات ذیل هستیم و برای تحقق خواست ایمان با تمام توان تلاش می کنیم.
1. تامین زندگی و مسکن مناسب برای کودکان - دختران و زنان بی پناه و خیابانی
2. رفع تبعیض از زنان در تمام شئونات زندگی سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی
3. پرداخت دستمزد برابر برای زن و مرد
4. حق آزادی بیان و تشکل و توقف هر گونه سرکوب فعالین اجتماعی و نهادهای مدنی و صنفی
5. برابری کامل زن و مرد در برابر قانون مانند حق مالکیت ، حق شهادت ، دیه ، حضانت ، طلاق و ارث بدون تبعیض جنسیتی
6. لغو حکم اعدام ، سنگسار ، قصاص و خشونت در قوانین کشور
7. فراهم آوردن زمینه های سالم جهت کسب استقلال اقتصادی زنان و ایجاد مراکز آموزشی رایگان
8. ایجاد امنیت شغلی و رفع کامل مشکلات زنان کارگر و بهرمندی زنان خانه دار و بی سرپرست از خدمات رایگان و حق بیمه و ایجاد شرایط یکسان زن و مرد در تمام پست های شغلی و مدیریتی.
9. رهایی از هر گونه قیود و برخورداری از کلیه گونه حقوق انسانی در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی
10. ما از مبارزات کارگران در بخش های مختلف کارگری برای تامین حقوق خود پشتیبانی می کنیم
11. استثمار کودکان و اعدام آنان را مغایر با میثاق بین المللی حقوق کودک می دانیم و خواهان لغو احکام اعدام صادره در دادگاه ههای کشور هستیم .
12. از مبارزات معلمان ، دانشجویان و پرستاران برای تامین حقوق صنفی و اجتماعی خود حمایت می کنم.
پرتوان باد جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی زنان
زنده با د 8 مارس روز جهانی زن
به مناسبت روز جهانی زن روز یک شنبه 9 مارس 2008 در سنندج درمحل خانه تشکل های غیر دولتی مراسمی توسط جامعه حمایت از زنان و کانون دفاع از حقوق کودکان بر گزار شد. در جوار این مراسم نمایشگاهی از عکس های زنان قربانی خشونت و فقر به نمایش گذاشته شد مردم وشرکت کنندگان شهر سنندج از محل نمايشگاه هشت مارس درمحل مراسم با شور وشوق استقبال کردند و در قسمتی هم عکس هایی از فعالیت های تا کنونی جامعه حمایت از زنان به نماش در آمد. همچنین شعارهای مختلفی هم در کنار عکس ها نصب شده بود. مراسم با سخنرانی ثریا محمدی در مورد اوضاع و شرایط نگران کننده و نامناسب امروززنان آغاز شد وی همچنین به محدویت های فعالیت در این زمینه اشاراتی کرد و تاکید کرد که با وجود موانع ما تا آنجا که می توانیم تلاش خود را در هر جایی که بتوانیم انجام می دهیم تا از حقوق زنان دفاع کنیم.
در ادامه تاریخچه ی از 8 مارس و مبارزات زنان در کشور های مختلف توسط شتاو نودینیان و ثریا محمدی ارائه شد. که مورد توجه حا ضران قرار گرفت.
بعد از آن تعدادی از حاضران صحبت هایی در مورد مسائل و مشکلات زنان در جامعه ایراد کردند وبه نمونه هایی از این موارد اشاراتی داشتند.
همچنین درمورد مطالبات و مبارزات روز هشت مارس درایران ومشکلات وموانع فراروی جنبش زنان آزادی خواه وبرابری طلب بحث وتبادل نظر شد . و برضرورت کار جمعی علنی ومتشکل ، موثر و عملی به طور جدی در دفاع از مطالبات و خواست های زنان به شیوه های مختلف تاکید کردند.
درادامه آمانج زمانی سخنرانی کرد ومطالبات این دوره از جنبش زنان را برشمرد وراهکارهای عملی برای کسب مطالبات زنان درجامعه را تشریح کرد که مورد تشویق حاضران قرا گرفت او همچنین از ابعاد انسانی و مطالباتی که جامعه حمایت از زنان در این چند سال نمایندگی کرده اشاره کرد و گفت که اگر شرایط به ما اجازه می داد ما در این قامت هستیم که در ابعاد وسیعی مردم را دور این خواست ها جمع کنیم و به نمونه هایی از مراسم های 8 مارس در سال های گذشته و حضور جند هزار نفری مردم در آن اشاراتی کرد.
در ادامه شعری در مورد زنان توسط شاعر آزادیخواه آرش کمانگر خوانده شد که مورد تشویق حاضرین قرار گرفت او در ادامه به سنگ ساردختر 8 ساله ای در اهواز اشاره کرد که آن را غیر انسانی ومتوحشانه خواند وی افزود که ما هر کدام به عنوان سفیری که از این جلسه بیرون می رویم باید دراشکال مختلف این جنایت هولناک را در جامعه افشا و محکوم کنیم و تلاش کنیم تا آنجا که می توانیم افکار مردم را علیه جنین جنایاتی آگاه کنیم و جامعه را به هر شکلی از تکرار این گونه جنایات مصون کنیم. آرش کمانگربراین نکته تاکید کرد که جنبش اجتماعی زنان ومردان آزادیخوا قادر است که دربرابر هرگونه تعرض وبی حقوقی برزنان مبارزه کند وباید درمقیاس سراسری متحد ومتشکل شود.
در پایان قطع نامه ای در 12 بند خوانده شد و مورد تایید و تشویق حاضرین قرار گرفت و مراسم درساعت 6:30 به پایان رساندند.
8 مارس2008
دیروز 4 شنبه 15/12/86 کانون دفاع ازحقوق زنان و کودکان تهران میتینگی به مناسب گرامی داشت 8 مارس 2008 روز جهانی زن برگزار کرد. ضمن گرامی داشت روز زن و تبریک این روز و قرائت مطلبی درخصوص تاریخچه این روز توسط خانم ثریا محمدی، بحث ها و تبادل نظری درخصوص مشکلات زنان و تحلیلی بر مشکلات پیش روی جنبش زنان بین اعضاء کانون خانم شراره رضایی، خانم ثریا محمدی و مهمانان گرامی حاضر در سالن صورت گرفت که فضایی بسیار صمیمی و دوستانه ای ایجاد شده بود و در انتها قطعنامه ای در 11 بند توسط خانم شراره رضایی و آقای پویا نودهی یکی از اعضاء کانون به مناسب همین روز قرائت گردید. ضمنا تراکت هایی با مطالبات رادیکال زنان به چشم می خورد از جمله: ما حقوق برابر می خواهیم/ آزادی زن، معیار آزادی جامعه است/ ما خواهان برخورداری زنان سرپرست خانواده و خانه دار از بیمه بیکاری هستیم/ ما خواهان لغو تبعیض و نابرابری دستمزد زنان کارگر هستیم /آگاهی زن = فردای بهتر/ آزادی، رفاه، بهداشت، شادی، صلح، امنیت حق همه است/حقوق زنان جهان شمول است/فقط یک نژاد آن هم نژاد انسانی/ هرگونه خشونت بر زنان را متوقف کنید!/ ما خواهان برخورداری از تمم حقوق اقتصادی، اجتماعی، آموزشی، سیاسی وحقوق انسانی هستیم و.... پلاکارد بزرگی که با جمله: 8 مارس روز زن سمبل آزادی و برابری را گرامی می داریم در آخر کتاب های کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان در بین مدعووین توزیع گردید. 



ممنوعیت ممنوع است
صدمین سالگرد روز جهانی زن را در شرایطی جشن می گیریم که بحران های سرمایه داری جهانی بیش از هر زمان دیگری آشکار شده و فشار و سرکوب عظیمی را بر طبقات تحت ستم وارد می آورد. زنان به عنوان یکی از مهمترین اقشار تحت ستم، در سیستم ارتجاعی و سرمایه داری جهانی، بیشترین فشار و سرکوب را از تضادها و تناقضات نظم موجود متحمل می شوند.جنبش زنان به عنوان متحد استراتژیک جنبش دانشجویی و جنبش کارگران، سهمی عظیم در به راه انداختن موج تحول خواهی داشته و همواره در صف نخست مبارزه با استثمار و نبرد علیه بورژوازی و ارتجاع بوده است.
جنبش زنان ماهیتاً ضد سرمایه داریست و خاستگاهی ضد بورژوایی دارد. مقاومت زنان همواره ترس و واکنش قدرت را در پی داشته است، حاکمیت از بیم بیداری و آگاهی توده ها زنجیر نیروهای سرکوبگر خود را باز نموده و سعی در سرکوب این جنبش سرکوب ناپذیر نموده است.
هم اکنون در صدمین سالگرد این روز بزرگ ده ها تن از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در زندان ها به سر برده و ده ها تن دیگر با وثیقه های سنگین موقتاً آزاد شده و به زندان بزرگتر جامعه بازگشته اند. زنان آزادی خواه و کارگران برابری طلب به جرم نپذیرفتن زنجیر اسارت محاکمه شده و در اسارتگاه های حاکمیت تحت آزار و اذیت و تفتیش عقاید قرار می گیرند. ما از این فرصت بهره برده و نسبت به وضعیت موجود اعتراض می کنیم.ما با هرگونه تبعیض و تفکیک جنسیتی مخالف بوده و به حاکمیت اجازه ی دخالت و سنگ اندازی در مسیر تکامل اجتماعی جامعه را نمی دهیم. ما با قوانین تحمیلی قرون وسطایی مانند سنگسار، اعدام، شلاق و قطع عضو به شدت مخالفیم و به قدرت نسبت به ادامه ی رفتار موجود هشدار می دهیم.
حق آزادی پوشش و روابط آزاد باید برای همه به رسمیت شناخته شود، چرا که حیات آزاد حق مسلم همه ی انسان هاست. ما به سرمایه داری اجازه ی حمایت از حیات خانواده ی هسته ای پدرسالار را نمی دهیم.این حرکت بازتولید فاشیسم را در لایه های مختلف جامعه در پی دارد.ما به پا خاسته ایم چرا که معتقدیم جهان دیگری ممکن است، جهانی که در آن نشانی از قدرت، سرمایه، مرز، جنگ و طبقه وجود نداشته باشد.ما به پا خاسته ایم برای جهان غیر سرکوبگر و آزاد. به پا خاسته ایم تا فریاد سر دهیم ممنوعیت ممنوع است. سرکوب ما را فراموش کنید.تاریخ به عقب برنمی گردد.
زنده باد آزادی و برابری
دانشجویان انقلابی کرمانشاه
در وبلاگ "بافنده را آزاد کنید" ببینید
« ماركسيسم را تنها براي آن به ما مي آموختند تا نقدش كنيم . » سارتر .
نقد ماركسيسم چندان دشوار نخواهد بود اگر آنرا به يك نظريه اخلاقي , سياسي يا اقتصادي فروكاهيم. در اين صورت تنها تصورات خودمان را نقد كرده ايم . اما نقد مارکسيسم بر مبناي پيش انگاره هاي سرمايه داري غيرممكن است چرا كه ماركسيسم دقيقا از تضادهاي عقلانيت توليدي خود سرمايه داري نيرو مي گيرد . هدف من در اين مقاله آن است كه نشان دهم چگونه ليبراليسم در مباني نظري خود با تضاد روبروست و چگونه ماركسيسم نگرش خود را بر پايه رفع تضادهاي عقلانيت توليدي سرمايه داري با پيشرفت تاريخي استوار نموده و نهايتا تا چه حد جامعه دانشجويي ايران از درك واقعي ماركسيسم عاجز است.
ماركسيسم و فردگرايي
فردگرايي در نظريه ليبراليستي ، بر اساس قرار داد اجتماعي جان لاك استوار است يعني حفظ دو حق مسلم فرديت يعني حفظ جان و مال افراد توسط جامعه كه بايد در قرارداد اجتماعي لحاظ شود . بنابراين حفظ مال افراد يعني حق مالكيت ، يكي از شرايط تحقق فردگرايي است . بنابراين وقتي مي گوييم نظريه اي فردگرايانه است مراد آن است كه حق مالكيت افراد را به رسميت مي شناسد. اما از طرفي نظريه ليبراليستي حق مالكيت خصوصي افراد را نيز به رسميت مي شناسد وآنرا از حق مالكيت افراد لاينفك مي داند. اما ماركسيسم نشان مي دهد كه حق مالكيت خصوصي ، سبب مي شود تا كسي كه صاحب ابزار توليد نيست بخشي از مالكيت و ثروت خود را به ديگري بدهد . بنابراين حق مالكيت خصوصي كارفرما سبب مي شود تا به حق مالكيت كارگر تعرض شود بنابراين حق مالكيت خصوصي با حق مالكيت به طور كل در تضاد مي افتد و اين يكي از تضاد هاي بنيادين نظريه ليبراليستي بر مبناي حق مالكيت خصوصي است . يعني از يك سوي نظريه ليبراليستي حق مالكيت به طور كل را به رسميت مي شناسد واز طرف ديگر با دفاع از حق مالكيت خصوصي اصل كلي خود را زير پا مي گذارد. بنابراين استدلال ، نظريه ليبراليستي هرگز نمي تواند نظريه اي فردگرا باشد
تنها نظريه اي مي تواند فرد گرا باشد كه از حق مالكيت در برابر حق مالكيت خصوصي دفاع كند . از اين رو در واقع اين نظريه ماركسيستي است كه فردگراست . در واقع ماركسيسم توسط يك مشت احمق به چيزي متهم مي شود كه خود مدافع سرسخت آن است . يعني حق مالكيت به طور كل . بهتر است منقتدين ماركسيست از فردگرايي شان دم نزنند كه بوي گند فردگرايي اتميكي و تقلبي شان تمام دنيا را به لجن كشانده است . هر كسي كه ماركسيست نيست متعرض اصلي فردگرايي است . من بارديگر استدلال را به صورت ذيل بيان مي كنم :
1/ فردگرايي : به رسميت شناختن حق مالكيت به طور كل .
2/ ليبراليسم علاوه بر حق مالكيت به طور كل ، حق مالكيت خصوصي برابزار توليد را نيز به رسميت مي شناسد.
3/ حق مالكيت خصوصي بر ابزار توليد منجر به تعرض به حق مالكيت به طور كل افراد مي گردد.
4/ نظريه ليبراليستي نمي تواند فردگرا باشد چون با قبول حق مالكيت خصوصي بر ابزار توليد ، حق مالكيت به طور كل يعني اصل اساسي خود پيش انگاره هاي ليبراليستي را زيرپا مي گذارد .
ماركسيسم و دموكراسي
1/ اصل ليبراليستي مي گويد : دموكراسي يعني تعيين سرنوشت مردم به دست خودشان .
2/ در جامعه سرمايه داري ، توزيع ثروت بر عهده بازار آزاد گذارده مي شود يعني سرنوشت انسانها ، كار انسانها و وضعيت معيشتي آنها را نظام تقسيم كار بازار آزاد تعيين مي كند.
3/ اصل اول ليبراليسم ، عدم دخالت در فعاليت عاملين اقتصادي بازار آزاد است و به طور كل تمامي سياستهايش بر عدم دخالت مستقيم در نحوه كار بازار آزاد متمركز است .
4/ حال سئوال اين است اگر حكومت ليبراليستي در بازار آزاد دخالت نمي كند و تنها عوامل وقوانين نحوه بازار آزاد را در دموكراسي خود بر عهده مردم مي گذارد چگونه مدعي است كه دموكراسي اش مي تواند به تعيين سرنوشت مردم توسط خودشان بيانجامد در صورتي كه اصلا هيچ نوع حكومتي در چارچوب نظام سرمايه داري قرار نيست در بازار آزاد دخالت كند و اين بازار آزاد است كه سرنوشت معيشتي انسانها را در جامعه در اختيار خود گرفته است ؟
از اين رو با وجود بازار آزاد و قوانين وحشيانه و عميقا تبعيض آميز سرمايه داري ، اين به اصطلاح مردم چگونه مي توانند سرنوشت لعنتي شان را تعيين كنند. نظريه ليبراليستي نيز در اينجا با مقدس ترين اصولي كه هميشه مدافع ان بوده در تضاد آشكار قرار مي گيرد . البته تعصب و كوري بورژوازي اجازه نخواهد داد كه آشكار ترين نابرابري هاي هرج و مرج بازار ازاد را نبيند و نفهمد كه تحقق دموكراسي يعني يك طرح سياسي درپس زمينه يك وضعيت اجتماعي متوحش و عقب مانده است . ماركسيسم اول بازار آزاد را نفي مي كند و سپس دموكراسي را برقرار مي كند چرا كه مي داند پيش بردن يك طرح سياسي مثل دموكراسي مستلزم پيشبرد يك طرح اجتماعي در پروسه تاريخي است . تا بازار آزاد وجود دارد سرنوشت پرولتاريا يك چيز است : استثمار .
ماركسيسم و تجربه شوروي
1/ بنياد نظري ماركسيستي بر مبناي پيشبرد عقلانيت توليدي خود نظام سرمايه داري استوار است . يعني نفي هرج و مرج نظام توزيع ارزشها و بيشينه كردن ثروت در جامعه . بنابراين سوسياليسم پيشبرد عقلانيت خود نظام سرمايه داري است . بنابراين تمامي اتكاي استدلالي ماركسيسم بر مبناي پيشبرد عقلانيت توليدي استوار است . يعني به طور ساده اگر شرايط توليدي سرمايه داري را در نظر گيريم وضعيت عاقلانه و پيشرفته تر آن ، نفي سرمايه داري و ايجاد نظام سوسياليستي خواهد بود.
2/ ماركسيسم بر مبناي بند 1، يك طرح توسعه تاريخي – اجتماعي است نه يك نظريه اخلاقي يا سياسي يا حتي يك نوع حكومت با برنامه ريزي اقتصادي عقلاني .
3/ از آنجا كه ماركسيسم يك طرح سياسي و نظري صرف و منتزع شده از شرايط تاريخي نيست قابل فرموليزه شدن نخواهد بود.
4/ يك طرح سياسي يا اخلاقي از انجا كه طرحي انتزاعي و عقلاني و منتزع شده از خود شرايط موضوع تحقيق و ابژه مورد مطالعه است ، نيازمند آزمايش و مستلزم تصديق تجربي است .
5/ اما ماركسيسم از انجا يك طرح سياسي و نظري نيست و مبتني بر ماترياليسم تاريخي است ، نمي تواند فرموليزه شده و با متد هاي علمي مقايسه شود. بنابراين بنا بر بند 3 و 4 نيازمند تصديق تجربي نيست .
6/ اگر فرض بگيريم كه تجربه شوروي يا حتي تمامي تجارب تاريخي كه نظريه ماركسيستي را اجرا نموده اند با شكست مواجه شده است دليلي بر رد نظريه ماركسيستي نخواهد بود چرا كه ماركسيسم بنا بر بند 5 نيازمند تصديق تجربي نيست چون اصلا طرحي سياسي و فرموليزه شده نيست .
تمامي اين موارد با وجود قبول روش هاي تجربه گرايانه در علوم اجتماعي طرح شده اند اما هر احمقي مي داند كه روش هاي تجربه گرايانه در مورد تاريخ و شرايط تاريخي كاربرد ندارد. (مگر پوپر و احمقهايي نظير آن كه تاريخ را با آزمايشگاه و شرايط آزمايشگاهي و عرصه علمي تاخت و تاز نظريه هاي جسورانه اشتباه گرفته اند. ) رخداد تاريخی يگانه است و نمي توان روش هاي تجربه گرايانه را در مورد آن به كار بست . بنابراين ماركسيس نيروي عقلاني خود را از نفي ناعقلانيت شيوه توليدي سرمايه داري مي گيرد . پس تا وقتي سرمايه داري هست ، بديل منطقي پيشبرد اجتماعي – تاريخي آن نظام سوسياليسم است .
در هر حال هيچ استدلالی به خودی خود , بورژوازی را از ديدگاه ارتجاعی خود عقب نخواهد راند اما آن هنگام که می خواهد به مارکسيسم درس فرديت و دموکراسی بدهد بايد بدان گوشزد نمود "به پدر خود ياد ندهيد چه طور بچه درست کند "
|
اما تنها چیزی که در این میان عاید آنان شده ،شدت یافتن نارضایتی ها و هرچه پر حرارت تر شدن اعتراضات و مبارزات پر شور دانشجویان، کارگران، معلمّان و زنان هم پا و هم راه یکدیگر بوده است و بدون شک شعله این مبارزات چنان مشتعل و دامنه این مبارزات چنان گسترده است که 8 مارس پیش رو نیز از این امر مستثنی نخواهد بود .
پس از انقلاب 57 و سرکوب دهشتناک چپ در دهه 60، هشتم مارس سال گذشته(2007) ،نخستین مرتبه ای بود که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در دانشگاه های ایران اقدام به بزرگداشت روز جهانی زن نمودند ، و در قالب آکسیون ها و مراسم های متعدد و مستقل ، یادواره این روز را گرامی داشتند و یادآور گردیدند که جنبش رهایی زنان، جزئی لاینفک از جنبش رهایی انسان است و رفع ستم جنسی از زنان در گرو مبارزه ای همه جانبه و در تمامی ابعاد با توحّش نظام سرمایه سالار در کلّیت آن است و و بار دیگر یادآور این مهم گردیدند که تنها نیرویی پیشرو در جهت رهایی انسان ها که متکی به اصول انسانی سوسیالیسم باشد می تواند پرچمدار رهایی زنان نیز باشد.
ما تردیدی نداریم که مساله زنان در ماهیت خویش آن چنان رادیکال است، که نظام سرمایه داری را در تمامی ابعادش به چالش می کشد، و به ویژه بر این مهم تاکید می کنیم که ستم جنسی جاری در مجموعه مناسبات منحط نظام سرمایه داری ، در خاورمیانه و بالطبع ایران، آغشته به پوشش مذهبی نیز گردیده وبا بدل شدن به بردگی جنسی بی پرده، بر عمق توحّش آن افزوده شده است، چندان که زن بی محابا نه تنها از سوی قوانین و نظام حقوقی مبتنی بر مذهب ،مورد تجاوز و تعدّی قرار گرفته و می گیرد،بلکه تعدّد غیر قابل انکار احکام سنگسار، ختنه دختران، تجاوزات به عنف، قتل های ناموسی، مثله کردن جنسی،خشونت علیه زنان در خانواده و ...حاکی از تایید تلویحی اعمال وحشیانه و غیر انسانی با دختران و زنان به پشتوانه مذهب است و شدت آپارتاید جنسی تا آن جاست که اکنون با تصویب قوانین منحطی ناظر بر سهمیه بندی دختران در ورود به دانشگاه ها و نیز تفکیک کتب درسی از دوره دبستان به بعد و نیز جداسازی کلاس های دانشجویان دختر و پسر از یکدیگر مواجه گشته ایم! از این رو هرگونه گرایشی که داعیه دار پیشبرد این جنبش باشد، اما در صدد باج دهی به نظام موجود و تطهیر جنایات آن و تقلیل دادن مساله زنان تنها به وجوهی از آن (حقوقی و قانونی) باشد، و سعی در جایگزین کردن رفرمیسم به جای رادیکالیسم در جنبش زنان داشته باشد، انحرافی از جنبش رهایی بخش زنان است و نمی تواند مجموعه مطالبات و خواست های زنان از اقشار و طبقات گوناگون را نمایندگی کند. ما خواهان برابری زنان با مردانی نیستیم که خود فاقد هرگونه شانیت وحقوق انسانی و حداقلی ترین آزادی ها هستند! ما خواهان آنگونه برابری زن و مرد هستیم که در چارچوب های تنگ و غیرقابل قبول حاکمیت سرمایه ابدا محقق نمی شود! زیرا که مردان نیز تحت ستم های زاییده بربریت نظام سرمایه داری ، موقعیتی مادون انسانی دارند و تمامی این ستم بر زنان به گونه ای مضاعف، بار می شود. آنچه که توسط دستگاه سرکوبگر و ایدئولوژیک رژیم سرمایه داری مذهبی تحت عنوان طرح ارتقاء امنیت اجتماعی در یک سال گذشته چهره های مختلفی از آن ارائه گردید و به هرچه بسته تر شدن فضای اجتماعی و سیاسی انجامید ، فقدان حداقلی ترین آزادی ها نظیر آزادی عقیده و بیان،آزادی پوشش، آزادی روابط انسانی، شکنجه در حیوانی ترین و ضد بشری ترین اقسام آن در زندان های رژیم، کشتار زندانیان ،صدور احکام بی رویه اعدام و با روش های مافوق وحشیانه کشتار،مثله کردن زندانیان، اعدام کودکان ، ربودن فعالان سیاسی و اجتماعی و زندانی کردن طویل المدت آنها به دلایل واهی نظیر اقدام علیه امنیت ملی یا تشویش اذهان عمومی و... ،همگی بر این امر صحّه نهاده است که تا چه حد چارچوب های موجود و نظم مستقر، شان انسانی تمامی زنان و مردان را لگدمال کرده است و تا چه حد ضرورت دارد که زنان و مردان متّحدانه در کنار هم مبارزه برای رهایی انسان را در بطن نبرد طبقاتی جاری به پیش برند. ما می دانیم که جنبش رهایی زنان، از هر سوی ، به دیگر جنبش های اجتماعی درنظام طبقاتی موجود گره خورده است وجریاناتی که منافع و پیشروی این جنبش جدای از دیگر مبارزات ، برایشان اهمیت بیشتری از هر امر دیگری دارد(فمینیسم بورژوایی) ،نمی توانند به تنهایی و تنها به اتکا به آن حتی پیشروی های اندکی را نیز ضمانت کنند، کما اینکه عقیم ماندن و ناکارامدی جنبش بورژوایی زنان در قالب کمپین یک میلیون امضا به خوبی این مسئله را تایید می کند . مماشات سردمداران و بنیان گزاران آن با حکومت اسلامی سرمایه سالار و اقتدا به روحانیون مترقی!!! والقاء توهم ضرورت زیست بر بستر اصلاح طلبی منحط پسادوم خردادی ، که از طریق رسانه ها و ارگان های لیبرال و نولیبرال داخلی و خارجی به شدت تبلیغ می گردد، همگی چهره های انحرافی جنبش لیبرالی زنان است که در شرایط عیان نبودن آلترناتیو جدی و مقتدر چپ در جنبش زنان عرصه را برای تاخت و تاز خود فراهم دیده است. همه ما به خوبی می دانیم که 8 مارس به عنوان روز جهانی زن و سمبل مبارزات زنان در اقصی نقاط جهان در راستای نفی آپارتاید جنسی در تمامی ابعاد، ریشه در مبارزات زنان کارگر و جنبش کمونیستی دارد،و این خود گویای این امر است که تا چه حد مبارزات ضد سرمایه داری باهم در پیوندی همه جانبه به سر می برند و اساسا پیروزی مبارزات علیه ستم جنسی و ستم طبقاتی در گرو یکدیگر است. عینی ترین و واقعی ترین مسائل زنان نظیر دستمزدهای نابرابر زن و مرد، حجم فزاینده قرارداد های موقت، اقسام تبعیض در محل کار، تامین اجتماعی، بردگی خانگی زنان، نرخ بیکاری بالا در میان زنان، اخراج های بی رویه و انبوهی از آسیب های اجتماعی و فحشاء زاییده فقر اقتصادی – اجتماعی که بر زنان به گونه ای مضاعف بار می شود، و ده ها مسئله دیگر نمونه هایی از نقاط گرهی است که بر اشتراکات دو جنبش کارگری و زنان منطبق است. بورژوازی منحط و سود محور، به گونه ای مضاعف زنان را مورد بهره کشی و استثمار قرار می دهد و نتیجتاً این ستم از عرصه اقتصادی به عرصه اجتماعی نشت می کند و عوارضی چون آمار فزاینده تن فروشی، سوءاستفاده های جنسی ، خشونت بی رویه علیه زنان و تبعیض و نابرابری در تمام سطوح را به دنبال می آورد. این در حالیست که طیف های مختلف لیبرالیسم ایرانی مداوما تلاش می کنند توجه زنان را از درک ریشه های ستمکشی زنان به انحراف بکشانند و نظام سرمایه داری را به عنوان آماج حملات جنبش رهایی زنان از صحنه خارج کنند،اما آنان قادر نیستند توده زنان کارگر، خانه دار و زحمتکش را که شرایط عینی کار و زندگی هر روزه شان بیشتر از روز قبل آنها را به درک ریشه های طبقاتی ستمکشی زنان سوق می دهد به میدا ن یک مبارزه توده ای بکشانند و ناچار به اقشار و طبقات فرادست جامعه بسنده می کنند لیکن مجموعه فعالیت هایشان در آن عرصه نیز چنان عقیم است که قادر نیستند خواستی نظیرآزادی پوشش را نمایندگی نموده و دست کم به طرح جدی آن بپردازند. ما معتقدیم که این تنها گرایش چپ است که می تواند افق روشن رهایی را پیشاروی جنبش زنان قرار دهد و پیشروی این جنبش را در پیوند و همگامی با جنبش طبقه کارگر بسوی تبدیل شدن به یک جنبش توده ای و نیرومند اجتماعی تضمین کند. ما می دانیم که این وظیفه جنبش چپ است که صدای آزادی خواهی و برابری طلبی همگان باشد و در اوضاع سیاسی کنونی و در شرایطی که جدال و کشمکش حکومت جمهوری اسلامی با دیگر قدرتهای سرمایه داری غربی و در راس آنها امریکا بر سر برنامه هسته ای ،بیش از هر زمان دیگری مردم ایران و به ویژه طبقات فرودست جامعه را در هراس دائمی از تهدید حملات نظامی و تشدید محاصره و تحریم های اقتصادی تحت فشار قرار داده است، از8 مارس برای فریاد کردن انسانیت ،آزادی خواهی و برابری طلبی علیه سیاستهای ضد انسانی و ارتجاعی هر دو طرف این نزاع و کشمکش بهترین بهره را برده و پیشگام مبارزات علیه ارتجاع سرمایه داری مذهبی باشد. ما بار دیگر در 8 مارس اعلام خواهیم نمود که آزادی و برابری ضرورت است. جنبش رهایی زنان شاخص رهایی جامعه و بخشی مهم از جنبش چپ است که از بطن ضرورت های اجتماعی و علیه تمام مناسبات تبعیض آلود و منحط نظام سرمایه داری برآمده است، و لذا حقانیت دارد. ما اعلام می کنیم که سرکوب،زندان و شکنجه فعالان و پیشروان هیچ یک از جنبش های دانشجویی، کارگری و زنان، خدشه ای در تداوم و سیر مبارزات سوسیالیستی و ضد سرمایه داری ما وارد نخواهد کرد. در این روز اعلام می کنیم که نظام سرمایه داری در هر لفافه ای که پیچیده باشد عین بربریت است و از این رو راهی جز سوسیالیسم و مبارزه برای تحقق آن پیش روی ما نیست.
زنده باد آزادی زنده باد برابری
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های ایران |
تقریباً از اوایل مهر ماه نیروهایی برای اجرای طرح امنیت اجتماعی شروع به کار کردند. این نیروها از قماش همان چماق به دستان دهه ی 60 بودند که دانشجویان و فعالان سیاسی را در سطح شهر گرفته و به جوخه های اعدام می سپردند ! اینبار خوشپوش تر و شبیه تر به پلیسهای ضد شورش اروپایی که مسلماً می توانند وحشیانه تر و با استفاده از جدیدترین متودهای سرکوب و خفقان جامعه، شدیدتر به جان مردم بیافتند. در اینمورد بسیار نوشته ایم و اعتراضات عمومی همچون ماجرای هفت تیر یک نمونه از نارضایتی عمومی از وجود چنین قوانینی در جامعه است ! اما در حالیکه جامعه فکر می کرد این حملات فصلی و مقطعی است و بعد از مدتی فروکش خواهد کرد می بینیم که نه تنها فروکش نکرده بلکه گسترده تر و وحشیانه تر نیز شده است ! این مساله به خوبی نگرانی فعالینی را می رساند که از همان اول اجرای این طرح جامعه را به رویارویی با چنین قوانینی فرا خواند و جواب دندان شکنی به آن گروه کوتاه فکر و بی خردی است که چنین قوانینی را ضامن سلامت جامعه می دانسته اند. کار به جایی رسیده که دختر جوانی را که با پدر خود برای خرید آمده یا زوج های جوان را به زور سوار ماشین می کنند حتی در صورت مقاومت زنها آن ها را با باتوم به شدت مورد ضرب و شتم قرار می دهند ! اما آیا شما حرکتی در جهت مبارزه با چنین حمله هایی از جامعه نمی بینید؟ آیا دیگر دخترها با چادر های طالبانی به خیابان می آیند؟ آیا آن ها گردن به طوق مذهب سپرده اند؟ این به خوبی نشان می دهد که یک جنبش آزادیخواهانه در زیر خاکستر خاموشی جامعه در حال انجام است ! مردم هنوز این ظلم را نپذیرفته اند و به صورت ناخود آگاه و خود به خودی با بی توجهی و نافرمانی از چنین قوانینی دست به اعتراض و مبارزه می زنند ! در این مورد کاملاً مساله نافرمانی مدنی قابل رویت است اگرچه کافی نیست. البته این نوشته من حاکی از این مساله نیست که نافرمانی مدنی راه چاره برای از بین بردن چنین قوانینی می باشد بلکه چنین نوع مبارزه ای کوتاهی و مقطعی است و برای رسیدن به اهداف بلند مدت و آزادیخواهانه به معنی واقعی کافی نیست ! اما این نوید را می دهد که جامعه نیز عقب ننشسته است. باید این نیروهای معترض را حول یک خواست انسانی و مشخص جمع کرد. باید توده ها را بیدار کرد و آنها را نسبت به حقوق انسانی خودشان آگاه نمود. باید کمبودها و دگم اندیشیها را در جامعه نابود و رهبران مبتکر و پیشرو را به جامعه معرفی کرد.
در واقع امروز فعالین زنان را می توان تنها در سطح الیت جامعه مشاهده کرد. روشنفکرانی که بیرون از زندگی توده مردم نشسته اند و خیرخواهانه از بالای سر جامعه برای آن ها نسخه می پیچند در حالیکه ممکن است حتی در این جامعه زندگی هم نکرده باشند.
اما ما برای ساختن جامعه خود نیاز داریم تا روشنگری و نیاز به آزادی و برابری را در بطن جامعه خود وارد کرده و آنجا جستجو کنیم.باید مبارزات آزادی زن را به سطح توده ها آورده و گروه های محله ای صد البته با توجه به خواست های رادیکال و مبتنی بر سکولاریسم پی ریزی کنیم.اگر زنان جامعه به حقوق خود آگاه نباشند و سنتهای مردسالار و خرافات عقب مانده که تمام زندگی انها را صرف ساختن جهان زنستیز می کند به فراموشی نسپارند نمی توان افق مشخصی را برای چنین جامعه ای در نظر گرفت. ما باید بدانیم رهبران حقوق زنان در هر جامعه ای باید از بطن همان جامعه برخیزند. باید با رساندن آگاهی به قسمت باهوش و مبتکر این اجتماع رهبران اجتماعی و مبتکر تولید کنیم.
اولین هدف جنبش رهایی زنان و هر جنبش آزادیخواه و برابری طلب دیگری باید ابتدا آگاه سازی جنبش های خودبخودی و پیدا کردن جایگاه اجتماعی مناسب باشد و این میسر نیست جز زمانی که خود زنان بخواهند و بدانند که باید از سنت ها و هر آنچه که مردسالاری و نابرابری را به تعبیری باز تولید می کند دوری کرده و خود را برای یک مبارزه طبقاتی و شدیداً آزادیخواهانه به سکولاریسم و مدرنیسم مجهز نمایند.
همه دانشجویان زندانی باید فورا آزاد شوند !

آزادیخواهان جهان!
زندانی، شکنجه و فشار و دستگیری و تعقیب دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب همچنان ادامه دارد.
درحالی که بیش از ٤٠ نفر از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در زندان ها بسر میبردند، نیروهای امنیتی حکومت اسلامی ایران ١٠ تن دیگر از یاران ما را در تهران در حالی که جمع شده بودند تا درباره اقدامات بعدی برای آزادی رفقایشان بحث کنند، دستگیر و روانه زندان اوین کرد. درمشهد، سنندج، مریوان و قزوین و اصفهان به خانه های دانشجویان حمله کرده اند و تعداد دیگری را ربوده اند و روانه زندان کرده اند.
حکومت اسلامی یاران ما را در حالی که بشدت شکنجه شده اند، به دیگر زندانیان نشان میدهد تا آنها را بترساند. پیمان پیران در حالی که پا و کتف راستش را شکسته اند، بهروز کریمی زاده در حالی که بر بدنش جای زخم های عمیق دیده میشده است را بخصوص بارها به نمایش گذاشته اند. نیروهای امنیتی یاران ما را زیر شدیدترین شکنجه ها قرار داده اند تا اتهامات واهی را که به آن ها نسبت میدهند را قبول کنند و در شوهای تلویزیونی کثیف سازمان داده شده از طرف خودشان شرکت کنند. کسانی که جرمی جز دفاع از آزادی و برابری و انسانیت ندارند را میخواهند وادار به قبول اتهامات پوچ رابطه با احزاب اپوزسیون بکنند.
ما دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب سخنگو و پرچمدار انسانیت و آزادی و برابری در ایران هستیم. حکومت اسلامی تلاش دارد با سرکوب ما، کل جنبش آزادی و برابری را در ایران سرکوب کند.
حکومت تحت فشارهایی که تاکنون بر او آمده است، وادار به آزادی تعداد کمی از یاران ما با قید وثیقه های بسیار سنگین شده است. حکومت اسلامی پیش از آزادی این عزیزان آنها را زیر شدیدترین فشارها گذاشته است. حکومت تلاش دارد تا بخشی از موفقیت اعتراض ما و شما را با ترساندن و فشار روحی پس بگیرد تا فضای ترس و وحشت را به مبارزه ای که امروز دیگر در سراسر جهان برای آزادی دانشجویان جاری است، تحمیل کند. خانواده های زندانیان را زیر شدیدترین فشارها قرار داده اند.
مردم آزادیخواه!
ما، دانشجویان زندانی، خانواده های زندانیان و کل جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی امروز بیش از هرزمان دیگری به حمایت های شما محتاج است. فراخوان ٢٢ دسامبر ما برای آزادی دانشجویان زندانی با حمایت های بی نظیر شما روبرو شد. ما دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب صمیمانه از تلاش های تاکنونی شما سپاسگذاری میکنیم. آکسیونهای سراسری ٢٨ دسامبر یک پیروزی بزرگ و فراموش نشدنی بود که صدای آزادی خواهان و برابری طلبان ایران را به مردم جهان رساند. این تلاش و مبارزه اما هنوز کافی نیست. یاران ما، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب هنوز در شکنجه گاه ها بسر میبرند، جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی هنوز زیر فشار دستگاه های امنیتی قرار دارند. این سرکوب را باید شکست داد و ما در این تلاش به یاری شما محتاجیم.
ما به این مناسبت روز ١٦ فوریه را روز اعتراض سراسری به جمهوری اسلامی برای آزادی همه دانشجویان زندانی اعلام میکنیم. همه شما را در هر کجا که هستید فرامیخوانیم که در این روز از هر طریقی که مناسب میدانید، خواهان آزادی فوری همه دستگیر شدگان و توقف فوری سرکوب آزادیخواهان و برابری طلبان شوید.
آینده از آن ماست!
زنده باد آزادی!
زنده باد برابری!
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور
رهایی زن رهایی جامعه است!
چند رو پیش در یک خبر گزاری حکومتی مطلبی خواندم و با خود گفتم شاید بد نباشد آنرا برای دیگران هم بازگو کنم زیرا این موضوع با همه طنز تلخی که در دل دارد خود بهترین تصویر را از وضعیت جامعه ای نشان می دهد که زیر تیغ اسلام در حال فروپاشی است!
هر سال در ایران یک جلسه بین المللی به نام "جامعه و روابط جنسی" در ایران برگزار می شده است که ما قصد نقد این سمینار بین المملی را نداریم. به هر حال نباید از جمهوری اسلامی انتظار داشت در این مسیر قدمی بدون عیب و نقص بردارد اما نکته جالب زمانی است که آقای احمدی نژاد در ادامه ی صاف کردن جاده برای ظهور امام زمان گذرش به این سمینار می افتد و تصمیم می گیرد نام آن را به " خانواده و باروری" تغیییر دهد.
در واقع در منظر کسی همچون احمدی نژاد جامعه همان خانواده است و روابط جنسی نیز نمی تواند چیزی جز باروری معنی دهد! به هر حال تغییر نام سمینار باعث شد تا امسال هیچکدام از مهمان های خارجی حاضر به حضور در این سمینار نشدند و خانم هایی که تنها برای باروری و تنها در چهارچوب خانواده خود زندگی می کنند و با جوامع بزرگتر و روابط انسانی تر قطع رابطه کرده اند به تنهایی در این سمینار حضور به هم رساندند.
از طرفی دیگر این کار آنچنان عقب مانده و ارتجاعی بوده که حتی صدای مسئول این سمینار که خود اتفاقاً از فعالان شناخته شده ی اصولگرایان اسلامی است را هم در آورده. ایشان در نقدی که بر آقای احمدی نژاد گرفته اظهار کرده اند که انتظار نداشتند ایشان فرق بین روابط جنسی و باروری را بداند! اما از میان اطرافیانش هم کسی پیدا نشده این موضوع را به ایشان بفهماند؟
وی این کار دکتر! احمدی نژاد را هم چون اظهارات وی در مورد نبود همسکسوال ها در ایران یک عمل خجالت آور معرفی کرده! در مورد مساله هموسکسوال ها گفته است که باید آقای احمدی نژاد اذهان می کرده در دین اسلام همجنس بازی محکوم است و در قوانین ایران با همجنسبازی برخورد می شود(اعدام می شوند) و برای همین آمار درستی در دست ما نیست!
به این شکل می بینیم که دکتر احمدی نژاد حتی در میان همفکران عقب افتاده خود نیز دیگر نفوذ ندارد و آن ها نیز که خود به طور مثال یک هموسکسوال را مستحق مجازات می دانند از دست کارهای این شخص به سطوح امده اند!
مندرج در نشریه آزادی زن-شماره ۳۸
رهایی زن رهایی جامعه است!
آناهیتا حسینی را آزاد کنید !
آناهیتا حسینی
در همشتمين روز ماه مارس سال 1857 زنان كارگر كارخانههاي نخ ريسي شهر شيكاگو در اعتراض به شرايط نامناسب و غيرانساني كار به خيابانها ريختند. خواستههاي آنها روزي 10 ساعت كار، دستمزدهاي عادلانهتر و حق رأي براي زنان بود، پليس با حملهي وحشيانه به صفوف معترضين بسياري را زخمي كرد و گويا اين تظاهرات چندين كشته نيز برجاي گذاشت.
نيم قرن بعد در سال 1908 حزب سوسياليست آمريكا طي بيانيهاي اعلام كرد كه در دو سال يك روز به اعتراضات زنان براي كسب حق رأي اختصاص يابد و در 8 مارس همان سال زنان (عمدتاً) كارگر آمريكايي به ياد 8 مارس 1857 به راهپيمايي در خيابانها پرداختند كه اين بار نيز زنان معترض با پليس مسلح مواجه شدند، زنان كارگر آمريكا سال 1909 تا 1913 هر سال آخرين يكشنبهي فوريه را به اعتراض براي به دست آوردن حق رأي و شرايط كاري مناسب تر دست زدند.
در سال 1910 لئويس زيئتز نماينده حزب سوسياليست آمريكا (شاخهي ...) در كنفرانسي كه در كپنهاك برگزار ميشد و در آن 100 زن مبارز از 17 كشور حضور داشتند پيشنهاد اينكه يك روز در سال به عنوان روز جهاني زن (با محوريت موضوع حق رأي) ناميده شود و زنان سراسر جهان در آن روز به راهپيمايي و تظاهرات دست بزنند، را مطرح ساخت كه كلارا زتكسين عضو حزب سوسيال دموكرات آلمان اين جريان را پيگري نمود.
كه اين پيشنهاد در سال 1911 در انترناسيونال دوم پذيرفته شد. كه البته روز خاصي براي اين امر در نظر نگرفته شد، در سال 1911 اولين روز بينالمللي آزادي زنان در آلمان، اتريش، دانمارك و سوئيس در روز 19 مارس برگذار شد. چرا كه در 19 مارس 1848 پادشاه پردسن در پي بحران آن سال و تحت فشار مجبور شده بود قول دادن حق رأي را به زنان بدهد كه البته با سپري شدن بحران طبيعتاً عملي نشد!
خواستههاي معترضان در تظاهرات 19 مارس سال 1911 كمابيش در تمام كشورهايي مراسم برگزار كردند حول محور كسب حق رأي تحصيلات و آموزش برابر، از ميان برداشته شدن تبعيض شغلي وجود دستمزدهاي برابر و ... بود، جلسات و تظاهرات در همهي نقاط آن و اتريش حتي در بسياري از روستاها نيز برگذار شدند، در اتريش تظاهرات عظيمي با شركت 30000 نفر برگذار شد، كه به درگيري با پليس نيز كشيده شد و تنها با دخالت نمايندگان سوسياليست پارلمان بود كه از خونريزي جلوگيري شد. اولين روز آزادي زنان در روسيه در سال 1913 و روز 8 مارس به تقويم اروپايي كه معادل 23 فوريه به تقويم روسيه (تقويم ژوليوسي) برگذار شد، كه حزب بلشويك به تبليغات گستردهاي براي برگذاري اين مراسم دست زده بود، در سال 1914 زنان بلشويك مجلهاي تحت عنوان «زن كارگر» را منتشر نمودند. كه تمامي اعضاي هيأت تحريريهي آن قبل از روز جهاني آزادي زنان همگي به غير از يك نفر دستگير شدند در سالهاي بعدي اولين جنگ جهاني يعني سالهاي 1915 و 1916 عليرغم تلاشهاي زنان كارگر بسياري از كشورها از جلمه روسيه مراسمي برگذار نشد در سال 1915 روز جهاني آزادي زن تنها در نروژ برگزار شد.
اما روز جهاني آزادي زنان سرانجام هنگامي رسماً به تاريخ پيوست كه در سال 1917 (سال انقلاب فوريه روسيه) هنگامي كه 2 ميليون سرباز روس در خلال جنگ جان باخته بودند و گرسنگي و كمبود سوخت همگان را به ستوه آورده بود، زنان عمدتاً كارگر كه همگي از طبقات محروم جامعه بودند، در تاريخ 22 فوريه (به تقويم ژوليوسي كه معادل 8 مالس تقويم گريگوري ميباشد) به دعوت كميتهي پيشرو گراد حزب بلشويك به خيابانها ريختد و در واقع اولين روز انقلاب فوريه نيز مصادف با 8 مارس بود. كارگران نيز با اعتصاب از زنان مبارز حمايت نمودند و اعتصاب سياسي به تظاهرات سياسي گستردهاي عليه رژيم تزاري تبديل شد كه به سرنگوني آن انجاميد و جرقهي آن با تظاهرات زنان در روز (از آن پس) جهاني آزادي زنان زده شده بود.
روز 8 مارس تا سالهاي بسيا ر تنها در تقويم كشورهاي سوسياليستي به رسميت شناخته شده بود اما با ظهور موج دوم فمينيسم در كشورهاي اروپايي و آمريكايي نيز اين روز به رسميت شناخته شد. و در سال 1977 سازمان ملل متحد 8 مارس را رسماً روز جهاني زن ناميد.
آنچه در جاي جاي اين تاريخچه مختصر رخ مينمايد پايگاه اوليهي روز 8 مارس (و اگر در ابعاد وسيعتر به قضيه بنگريم جنبش آزادي زنان) است. كه سردمداران و فعالان و حاميان آن همه از خاستگاهي سوسياليستي و ماركسيستي برخاسته بودند.
در ابتداي رشد سرمايهداري، بوژوازي نابالغ آن عصر در ابتدا سخن از آزادي، برابري و برادري ميزد و به آزادي زنان نيز تا حد زيادي ارزش قائل بود. اما با به دست آوردن قدرت، آزادي زنان را نيز همانند بسياري اصول ديگر زير پا گذاشت، چرا كه در بند بودن زنان و استثمار آنها تحت نظام مردسالار سرمايهداري و كارخانگي بيمزد زنان و حفظ و نگهداري و پرورش نيروي كار جديد براي اين سيستم به نفع بورژوازي بود (و ميباشد).
در آغاز قرن بيستم زنان طبقهي بورژوا نيز طبيعتاً از نابرابري و مردان در زمينهي تحصيلات، شغل و ... رنج ميبردند و خواستار برابري با مردان طبقهي خود بودند، اينگونه بود كه بسياري از آنان از حق رأي محدود (!) براي زنان دفاع ميكردند به اين معنا كه تنها زناني كه داراي مالكيت يا بر فرض تحصيلات هستند حق رأي دادن داشته باشند! اين امر امروزه هرچند بسي دور از ذهن مينمايد اما بايد توجه داشت كه تلاشها و پيگيريها و مبارزات بيوقفهي زنان و مردان كارگر و معتقدين به سوسياليسم بود كه تمامي حقوق انساني را براي تمام زنان خواستار بود (چنانچه براي تمامي بشريت).
...
۱۶ فوریه» روز اعتراض سراسری به بازداشت دانشجویان


درست زمانیکه یک ماه کمتر به مراسم 8 مارس مانده شاهد وقایعی مختلفی در مبارزات آزادیخواهانه ی مردم جهان هستیم. مبارزاتی افتخار آمیز که می تواند راه های درستی را جلوی پای مبارزات آزادیبخش زنان و دانشجویان و کلاً جامعه ایران قرار دهد!
مبارزات دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به درستی یک مبارزه انسانی، سکولار و دور از تمام توهماتی است که در مبارزات پیشین در میان جنبش ها جای داشته! نیروهای سازش کار و مصلحت اندیش که با یک خشم حکومت دست به دامان دولتمردان می شوند و پشت مردم معترض را خالی می گذارند یا مبارزان مردمی را خشونت طلب نامیده با اینکار دست حکومت را برای از میان برداشتن نیروهای رادیکال باز می گذارند! نیروهایی که با فرخواندن مردم به سکون و سکوت با یک تیر چندین هدف را نشانه می گیرند جز اهداف انسانی و آزادیخواهانه، در میان مبارزه ی نیروهای آزادیخواه و برابری طلب جایی ندارند! آنها با سکوت چند وقت اخیر خود نیز صریحاً اعلام کرده اند که اگر جریانی نتواتند منافع شخصیشان را برآورده کند در مقابل سرکوب آن سکوت خواهند کرد!
اما در خارج از ایران هم دو تظاهرات مهم در این چند روزه اتفاق افتاده که در جنبش زنان می تواند نقش موثری بازی کند. یکی تجمع مردم کابل برای آزادی روزنامه نگار سکولار بوده که بیش از 80 درصد جمعیت را زنان تشکیل می دادند و دیگری تظاهرات میلیونی زنان ترکیه بر علیه قانون لغو حجاب اسلامی در مراکز عمومی بوده است. زنان ترکیه با شعار ما به عقب بر نخواهیم گشت! به خوبی عقب ماندگی چنین قانونی را فریاد زدند. این یک نمونه خوب از مبارزات مردمی است که سکولاریسم را درک کرده اند. زنان افغان و ترک در این چند روزه نشان دادند که جنبش های مردمی نباید در مقابل سنتهای عقب مانده و واپسگرا ذره ای تساهل و سکوت پیشه کنند! اما این مبارزات درست در کنار کشوری صورت می گیرد که زنان آن به خاطر پوشیدن چکمه در سرمای زمستان باتوم میل می کنند. پلاکارد به گردن دور میادین گردانده می شوند و هر روز چندین نفر به دار آویخته می شوند. این در سطح جامعه است و اگر به درون مناسبات اجتماعی نگاهی بیافکنیم اوج فلاکت و بدبختی را در انجا خواهیم دید.
با توجه به شرایط منطقه و جامعه بزرگترین نیازی که امروز جنبش زنان ایرانی به آن احتیاج دارد رفتن به سوی یک مبارزه منسجم، متشکل و سکولار است! با پختن آش نظری و بازتولید خرافات و سنتهای زن ستیز نمی توان با حکومت های نا برابر و دیکتاتوری مبارزه کرد! تا تفکر سکولار در ذهن زنان ایرانی جای خود را پیدا نکند مبارزه آن ها هیچوقت هدفمند به سمت ایجاد یک جامعه برابر نخواهد رفت! جنبش های آزادی زن باید خود را از وابستگی به جریان های سازشکار رها سازند. باید تشکل های مستقل خود را بر پایه های سکولاریسم و برابری بی چون و چرا و فوری ایجاد کنند! تنها با اینکار می شود سنت های پیشرو را در مبارزات آزادی زن نهادینه کنند!
باید نشان دهند دیگر فریب وعده و وعیدهای تاریخ مصرف گذشته را نمی خورند! دیگر به امید اینکه روزی آزادی را برایشان به درب منزل پست خواهند کرد و کسانی هستند که با قلبی مهربان و خون فشان از حقوق از دست رفته ی آن ها دفاع کرده و همیشه آن ها را به خانه نشینی و رفتار مسالمت آمیز تشویق می کنند نیستند بلکه می دانند باید با دست های خود و با مشت های به هم فشرده حق خود را از جامعه بگیرند.
امسال 8 مارس، روز رهایی زن از توهمات عقب مانده و سنت هایی است که زن ستیزی را در جامعه باز تولید می کند!
رهایی زن در گرو رهایی از این سنت ها است و رهایی جامعه در گرو رهایی زن!
پس برای یک جامعه آزاد و برابر دستهایمان را به هم دهیم و 8 مارس را هر چه با شکوهتر برگزار کنیم!
زنده باد آزادی!
زنده باد برابری!
نامه حمایت از دانشجویان زندانی را امضا کنید!
لیس خور کفش ظالمان به پهنای زبان کفش لیس ها است و قدرت ظلم آن ها با طاقت تحمل مظلومان بر آورده می شود . ((شاملو))
بیش از 50 روز از زندانی شدن دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب می گذرد. و بیش از هزاران سال از زندانی شدن انسانیت به دست جلادانی که شالوده قدرت خود را بر روی جهل و ترس و سنتهای عقب مانده پی ریزی کرده اند!
اما همیشه انسان های مبارزی بوده اند که شجاعانه در مقابل ظلم این جلادان ایستادگی کردند و شانه به شانه ی هم مقاصد انسانیشان را فریاد زدند.
مبارزه این سربازان آزادی، مقطعی و مربوط به یک برهه ی خاص نبوده است.آن ها تمام تاریخ را برای رسیدن انسان به آزادی کوشیده اند. آن ها تاریخچه ای به درازای خود تاریخ را با خود یدک می کشند. جلادان و خود فروخته ها تنها خیال می کنند با بستن و کشتن آن ها می توانند این جنبش را از پای در آورند زیرا این جنبش متعلق به من و شما و شخص خاصی نیست. این جنبش از بطن اجتماعی بیرون آمده که فقر و تبعیض سراپای آن را آلوده کرده و جایی برای انسان باقی نگذاشته. انسانی که بخواهد انسان بماند و با خصایص انسانی زندگی کند را یارای تحمل چنین لجن زاری نیست!
آنان که سکوت پیشه کردند و یا با مصلحت اندیشی مبتذلانه خود در پشت جناح های قدرت پنهان شده اند باید بدانند نمی توانند دهان ما را بدوزند. نمیتوانند ما را در سینه قبرستان ها به تاریکخانه تاریخ حواله دهند. چون ما باز به پا خواهیم خواست. هرچه بیشتر سرکوب کنید بیشتر و بیشتر به پا خواهیم خواست.ما از خیل شکست نخوردگان تاریخیم!
اما کسانی که مظلومانه سرشان را به زیر انداخته اند و انگار که چیزی نمی بینند.آنانکه تنها دلیلشان برای خاموشی توجیهی تهوع آور بیشتر نیست. روی صحبت من با شما نیز هست. شما که در سپاه مظلومان برای ظالمان سر خم کرده اید.دلیلهایتان را برای خودتان نگاه دارید زیرا ما نیازی برای توجیه شدن نمی بینیم. می توانید نام انسان را از روی خود بردارید و بسیار راحت به زندگی فلاکت بار خود ادامه دهید. اما یادتان باشد تمام این مشکلات روزی برای شما نیز پیش خواهد آمد. شاید شما یا فرزند شما نیز روزی قربانی این جلادان شود اگرچه هم اکنون چیزی بیشتر نیستیم! و آنروز کسان بیشماری هستند که برای شما توجیه های تهوع آور قی کنند!
به نام آزادی و انسانیت، برای آزادی تمامی زندانیان سیاسی که بخاطر عقایدشان و ساختن یک جهان انسانی زیر وحشیانه ترین شکنجه ها هستند بلند شوید. یکبار برای همیشه ثابت کنید انسانیت نمرده است! به جمع آزادیخواهان بپیوندید!
زنده باد آزادی!
زنده باد برابری!
با نزدیک شدن به مراسم 8 مارس تمامی گروه های مختلف فعال در زمینه آزادی زن در تلاشند تا بتوانند این مراسم را هرچه با شکوه تر برگزار کنند. با توجه به اینکه تعداد این گروه ها در یک ساله ی گذشته به مراتب بیشتر شده و جمعیت بیشتری از انسان های معترض به وضع موجود را در کنار هم جمع کرده است موقعیت برای برپایی یک آکسیون گسترده و فراگیر بوجود آمده.
اما در کنار همه ی این مسائل باید کمبود ها و موانعی را که سال های پیش مانع از گرد هم آمدن و برگزاری چنین آکسیونی شده بود را در نظر گرفت. فضای امنیتی که سال پیش و در پی اعتراض معلمان سطح شهر را فرا گرفته و از مقابل دانشگاه تا اکثر میادین معروف تهران از نیروهای لباس شخصی با بیسیم و موتور پوشاند یکی از موارد عدم برپایی یک آکسیون گسترده در چنین روزی بود. عدم گرد هم آیی گروه ها با پرچم هایشان، پراکندگی و نداشتن یک فراخوان همه جانبه که مورد قبول همه گروه ها باشد از مهمترین مسائلی بود که باعث شد فضای امنیتی به اعتراضات مردمی قالب شود. اگرچه بوجود آمدن چنین فضای امنیتی، برپایی پروژه هایی از قبیل مبارزه با بد حجابی و ... نشانگر ترسی است که فعالیت ما در سال پیش بدنه حکومت را گرفتار کرد اما امسال باید قدرت مردمی را برای از بین بردن هرگونه تبعیض نشان دهیم.
تمام تلاش های ما در آگاهی رساندن به جامعه و متشکل کردن نیروهای مردمی زمانی به هدف مورد قبول خود می رسد که بتوانیم این نیروها را به سطح شهر و در رویارویی مستقیم با ارتجاع و نظام مردسالار بیاوریم. باید این شهامت را داشته باشیم که از حقوق انسانی خود دفاع کنیم و برای تغییر این جامعه که به طاعون سنت گرفتار آمده دستانمان را به هم دهیم.
یکی از راه های رسیدن به چنین اتحادی ایجاد کمیته های آزادی زن به صورت گسترده در سطح شهرها می باشد. باید هر چه سریعتر برای برپایی روز جهانی زن کمیته برپایی 8 مارس را تشکیل دهیم. این کمیته باید با همکاری گروه های مختلف فعال در این زمینه شکل بگیرد تا بتواند از تمام پتانسیل و امکانات موجود برای آکسیون استفاده کند. ممکن است که هر کدام از این گروه ها دارای مرام و اعتقادات خاص خود باشد و بخواهد پرچم و پلاتفرم مد نظر خود را بالا برد و این نباید خللی در اتحاد ما برای یک هدف اصلی که برابری حقوق زنان و مردان (در یک سطح انسانی برای هر دو) می باشد ایجاد کند. باید نوک پیکان مبارزات خود را متوجه ارتجاع حکومتی و قوانین انسان ستیز کنیم. ما قبل از هرچیز باید فضایی دموکراتیک و برابر را برای تبلیغ خواسته هایمان ایجاد کنیم. چنین کمیته ای می تواند ما را به این هدف نزدیک کند.
ستاد برگزاری 8 مارس بزودی سندی را در این زمینه متتشر خواهد کرد و پیشاپیش از تما نیروهای فعال در زمینه آزادی زنان می خواهد که با ما همکاری لازم را به عمل بیاورند.
لطفاً با ما تماس بگیرید و در برپایی یک آکسیون گسترده و فراگیر ما را یاری کنید.
ما از تمامی نیروهای فعال از دانشجو، معلم، کارگر می خواهیم تا به ما بپیوندند. مطمئناً همبستگی بین این بسترها می تواند در آینده یک اتحاد کلی میان نیروهای آزادیخواه را در هر زمینه ای فراهم کند.
مراسم ۱۶ آذر امسال سرخ تر از هر سالی بر پا شد و حتی دستگیری ۲۹ نفر از رهبران چپ جنبش دانشجویی که متعاقباًً به بالای ۴۰ نفر رسید و هنوز هم ادامه دارد نتوانست به حرکت اعتراضی دانشجویان خدشه ای وارد کند بلکه خود باعث مصمم تر شدن دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در دفاع از خود، جامعه خود و رفقای بازداشت شده ی خود شد.
حضور رهبران زن در جنبش دانشجویی چپ و حضور فعال آنها در آکسیون ۱۳ آذر بسیار چشمگیر و امیدوارکننده بود!
در واقع آکسیون های مختلفی که از ۱۳ آذر تا ۱۸ آذر توسط تفکرات مختلف جنبش دانشجویی بر پا شد حکومت را که می خواست از اختلاف نظر های بین جنبش استفاده کند شدیداً مورد تعرض قرار داد و به آن ها فهماند نوک پیکان اعتراضات دانشجویی به سوی رژیم است و نه گروهای مختلف درون جنبش! و همچنین بسیاری از فرصت طلبان و سازشکاران پرو حکومت را بر سر جایشان نشاند تا دیگر برای گوش پر دانشجویان زوزه نکشند!
طیف پرو-حکومت بعد از این شکست با دستپاچگی زاید الوصفی از مهره های اصلاحاتی خود- خاتمی و کروبی برای آرام کردن جنبش دانشجویی استفاده کرد و تریبون هایی در دانشگاه تهران و شیراز با حضور حضرات تشکیل داد تا دانشجویان با کارت دعوت برایشان هورا بکشند! نومیدی حکومت به حدی است که بار دیگر نابخردانه به سوپاپ زنگزده ی اصلاحاتچی ها پناه برد اما دانشجویان این تریبون ها را به تریبون نقد رژیم تبدیل کرده و خواستار آزادی بی قید و شرط و فوری! دانشجویان شدند و این تا جایی ادامه پیدا کرد که شیخ خندان ماهیت درونی خود را بروز داد و موجی از تعصب و خشم به دانشجویانی پرتاب کرد که نزدیک ترین رفقایشان به خاطر مراسمی که حکومت آن را به رسمیت شمرده زیر بدترین شکنجه ها هستند!
باید به جنبش دانشجویی درود فرستاد! این جنبش نقش خود را به خوبی ایفا کرد! چه در روز دانشجو! و چه در روزهایی که معلم ها دست به اعتصاب زدند! خیل دانشجویانی که روز اول می به میدان مبارزه طبقاتی آمدند چشمگیر بود!همچنین در جنبش زنان نیز همیشه قشر دانشجو پیشرو و ثابت قدم بوده!هر جا که بوده پشت به پشت نیروهای رادیکال و آزادیخواه بوده و هیچگاه هیچ گروهی را تنها نگذاشته!
اما وظیفه ی سایر جنبش ها در قبال دانشجویان چگونه بوده است؟ و چگونه باید باشد؟
گروه های کارگری تا به حال چندین بیانیه در مورد دستگیری دانشجویان و حمایت از آن ها منتشر کرده اند و محمود صالحی با وجود شرایط وخیم جسمانی شخصاً از دانشجویان حمایت کرده است!
قسمت رادیکال بدنه جنبش زنان نیز بارها با دادن بیانیه و امضای نامه های حمایتی از دانشجویان حمایت کرده است!
اما این حمایت ها و بیانیه ها به تنهایی کافی نیست و من فکر می کنم بسیار اندک نیز هست! جنبش های اجتماعی بسترهای اصلی تغییر و تحول جامعه هستند و نباید انقدر دور نسبت به هم فعالیت کنند! باید با هم پیوند بخورند تا بیش از پیش قدرتمند شوند تا بتوانند از حقوق یکدیگر به سرعت و با جدیت دفاع کنند! باید بتوانند حرکت های خود به خودی توده ها را سازماندهی کنند و این تنها به یک چیز نیاز دارد! اتحاد بین جنبش های رادیکال و تمامیت خواه اجتماعی!
به هر حالی باید گفت که جای جنبش معلمان و گروههای رفرمیست جنبش زنان که امروزه در میدیاهای داخلی و خارجی خوش می درخشند به شدت خالی است و بسیار مایع تاسف است! اگر چه در مورد گروه دوم نباید انتظار چندانی داشت! زیرا آنجا که باید بهترین تاثیر را داشته باشد جایزه هایش نصیب جمهوری اسلامی می شود و فریاد آزادیخواهیش در صدای آمریکا با غریو دموکراسی خواهی پرو-غرب در می آمیزد! پارادوکس غریب اما قابل درکی است! هم اکنون هم که آقایون با هم به تفاوقاتی رسیده اند و گور پدر ناراضیان در بند! اما جنبش معلمان که در دوران مبارزات خود-که هنوز نیز کم و بیش ادامه دارد همیشه از هماهنگی و همکاری بین دانشجو و فرهنگیان صحبت می کرد چرا باید اینک ساکت بشیند؟ آیا آن مقدار ناچیز سوبسیت هایی که رژیم برای ساکت کردن فرهنگیان پرداخت کرده همه آمال و خواست های شما بوده؟ آیا اپسیلونی از احتیاجات شما کم شده ؟ یا به خواست هاتان رسیده اید که اینگونه سکوت پیشه کرده اید؟ آیا اگر هم رسیده بودید این واکنش درستی از جانب شما در مقابله با جور و ظلم نظام است؟
شمارش معکوس برای روز 8 مارس شروع شده است! و این بستری است برای پیوند تمام جنبش های رادیکال آزادیخواه تا دست به دست هم برای آزادی دانشجویان در بند و رسیدن به حقوق انسانی خود تلاش کنند! لطفاً کمی هم از منافع شخصی و قشری و صنفی و ... خود دست کشیده و برای منافع جمعی و انسانی ذره ای تره خورد بفرمایید!
کمیتهی پیجوی آزادی دانشجویان دربند
کمیته تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی
امضا ی مردم آزادی خواه وبرابری طلب سنندج
جهت حمایت از جان محمود صالحی به این لینک مراجعه کنید
شعری برای رفیق بهروز کریمی و سایر دانشجویان در بند
نامه نجیبه صالح زاده (همسر محمود صالحی) خطاب به افکار عمومی
می میریم اما طوق رسوایی بر گردن نمی آویزیم
کلیپ زندانی سیاسی آزاد باید گردد! از وبلاگ کمیته هماهنگی بابل
مهدی گرایلو - کارشناسی ارشد ژئوفیزیک دانشگاه تهران
نادر احسنی - فارغ التحصیل دانشکده منابع طبیعی دانشگاه مازندران
انوشه آزادبر - علوم اجتماعی دانشگاه تهران
ایلناز جمشیدی - ارتباطات دانشگاه آزاد تهران مرکز
بهروز کریمی زاده - اخراجی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران
سعید حبیبی - دانشجوی فوق لیسانس اخراجی تربیت مدرس
علی سالم - پلی تکنیک
علی کلایی - دانشگاه آزاد
امیر مهرزاد
محسن غمین - دانشگاه پلی تکنیک
یونس میرحسینی - فنی باهنر شیراز
میلاد عمرانی - شهید رجایی
عابد توانچه - دانشجوی اخراجی دانشگاه پلی تکنیک
صدرا پیرحیاتی - دانشگاه شاهد
روزبه صف شکن - کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران
سعید آقام علی - دانشگاه هنر یزد
روزبهان امیری - دانشکده علوم دانشگاه تهران
نسیم سلطان بیگی - دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه
مهسا محبی - دانشگاه شریف
کیوان امیری الیاسی - کارشناسی ارشد دانشگاه شریف
هادی سالاری - دانشگاه رجایی
امیر آقایی - دانشگاه رجایی
فرشید فرهادی آهنگران - دانشگاه رجایی
سعید آقاخانی
اوختای حسینی - دانشگاه آزاد
سروش هاشم پور - چمران اهواز
حامد محمدی - اقتصاد دانشگاه مازندران
آرش پاکزاد - علوم اجتماعی دانشگاه مازندران
میلاد معینی - مردم شناسی دانشگاه مازندران
بهرنگ زندی - مردم شناسی دانشگاه مازندران
حسن معارفی - دانشگاه مازندران
پیمان پیران - زندانی سیاسی سال ۷۸
مجید اشرف نژاد - عمران شهید رجایی
شوان مریخی - دانشگاه مازندران
رضا عرب - دانشگاه مازندران
حمدالله نامجو - علوم سیاسی دانشگاه شیراز
سحر یزدانی پور - کتابداری دانشگاه شیراز
محمدصالح ایومن - فوق لیسانس علوم سیاسی
سهراب کریمی - فوق لیسانس علوم سیاسی
فرشاد دوستی پور - مهندسی مکانیک
جواد علیزاده - فوق لیسانس حقوق
سخنرانی محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا بازتاب های بسیاری در پی خود داشته است. یکی از مواردی که بسیاری از رسانه ها روی آن فوکوس کردند قسمتی از سخنرانی های ایشان در مورد عدم وجود افراد هجنسباز در ایران بوده است که با هو کشیدن حاضرین و عکس العمل شدید آن ها نیز در همان جلسه همراه بوده است!
(البته جناب دکتر احمدی نژاد فرق همجنسگرا و همجنسباز را نمیدانند)
همجنسگرایی یا رابطه جنسی افراد بزرگسال درصورت توافق افراد ذیربط، در دنیای مدرن امری است کاملا خصوصی اما آزار جنسی دیگران جرم است حال چه همجنس چه جنس مخالف چه کودک.
جالب اینجاست که همه ی این قوانین در ایران وقوانین اسلامی کاملا عکس است.
این اظهارت ریس جمهور من را یاد انسان نازنینی که درمیان بزرگ و کوچک قابل احترام بود انداخت.
سرنوشت هموسکسوال هایی که به گفته ی آقای احمدی نژاد وجود خارجی ندارند!
در یک ماه گذشته خبر های بسیار تاسف باری از کارخانه ی ایران خودرو به گوش می رسد. آمار بالای کشته شدگان ایران خودرو دور از حد تصور است ! در طول یک ماه گذشته جان دو کارگر در سوانح مختلف گرفته شده (اگر بتوان به مردن از زیاد کار کردن اسم سانحه گذاشت) و این حوادث در پی 6 مورد قتلی روی داده که علت آن مسکوت مانده. ایران خودرو چندی است که در پی سیاست خصوصی سازی واحد های صنعتی خود را به پیمانکاران کوچک و بزرگ سپرده و کارگرانی که زیر نظر این پیمانکاران کار می کنند استخدام ایران خودرو نیستند. در واقع کارگر قراردادی هستند.افزایش شدت کار و تحمیل حداقل 4 ساعت کار اضافی که گاهاً به سه شیفت کار اجباری می انجامد کارگران را بیش از پیش در منگنه قرار داده تا جائیکه حتی فرصت دستشویی رفتن و غذا خوردن به حد کفایت ندارند!
کشته شدن 2 کارگر جوان به نام های پیمان رضی لو و امید اولادی به خاطر شرایط سخت کاری و خستگی ناشی از کار اضافی خود به خوبی گویای همه چیز است. در کشور گل و بلبل ما کارگران از خستگی میمیرند! و عکس العمل کارفرمایان محترم از این هم جالب تر است چون اصلاً عکس العملی ندارند! عملاً قوانین نیوتن را هم نقض می کنند! کارگر از کار زیاد می میرد یکی از مسئولان بی ربط به این قضایا (اصغر دانشیان معاون منابع انسانی) طی یک بخشنامه به خاطر "مشکلات تردد" ساعات کاری را پایین می آورد و کارگرانی را که به خاطر همقطاران جانباخته خود اعتصاب کرده بودند را در همان بخشنامه تهدید به مجازات و اخراج می کند! در همین حین حادثه ی دیگری روی می دهد و علی امامی یکی دیگر از کارگران ایران خودرو به قتل می رسد...
کارگران ایران خودرو بارها با اعتصاب و تجمعات اعتراضی خواستار تبدیل کارخانه از محل کشتار کارگران به محلی برای تولید و افزایش ضریب امنیت جانی و شغلی کارگران شدند اما هر بار توسط نیروهای حراستی کارخانه سرکوب شدند. تاکنون که خبری از بهبود وضعیت این دوستان نشده و فکر هم نکنم با این اوضاع خبری بشود!
اما این تنها مشکل کارگران ایران خودرو نیست ، آمار کشته شدگان سوانح کار در ایران بسیار سرسام آور بوده و حتی از تعداد قربانیان حوادث رانندگی نیز بیشتر است اهمیت این خواست نه فقط در کارخانه ایران خودرو بلکه برای کل جنبش کارگری ایران بسیار حائز اهمیت است. در کشوری که سال هاست تشکیلات و شوراهای کارفرمایی به رسمیت شناخته شده اند حتی کوچک ترین خواست های کارگران این گونه سرکوب می شود چه برسد به اینکه بخواهند شورای مستقل کارگری هم تشکیل بدهند!
چند روز پیش گزارشی به دستم رسید که یکی از دوستان لطف کرده و از مراسم ختم یکی از کارگران ایران خودرو برایم فرستاده، در قسمت ادامه ی مطلب به این گزارش دسترسی پیدا خواهید کرد...
... تمام فاکتورهای لازم جمع شده! همه ی اونچه که لازم است برای رسیدن به یک تراژدی اینجا گرد هم آمده. هیچ چیز جزئی از قلم نیافتاده! این جا ایرانه! جاییکه یک مرد رو با برنامه ریزی قبلی می کشن تا از توش عدالت رو بیرون بکشن!! کارگردان روی صندلی میشینه و فکر می کنه به چه چیزی نیاز داره تا این تراژدی رو به اوج خودش برسونه؟ ولی هیچ چیزی به ذهنش نمی رسه بهتر از صحنه هایی که مادر و خواهر شایدم دختر قربانی در حالیکه توسط مامور ها احاطه شدن و دستشون به قربانی نمی رسه شیون سر میدن و به سر و صورتشون می زنن! با صدای بلند اسمشو به زبون میارن. آدمی که قراره چند لحظه ی بعد جلوی چشمشون بالای دار عدالت جون بده در حالیکه حتی نتونست با هاشون آخرین وداع رو کرده باشه. درست در چند قدمی اون ها! این ماجرا رو هیجانی تر می کنه! نباید هیچ چیزی ماجرا رو به هم بریزه! کارگردان در حالیکه آخرین پک سیگارشو می زنه به این فکر می کنه، نکنه قربانی از بین صدها ماموری که جمعن بیرون بیاد و از روی نرده ها رد بشه و خودشو به خانوادش برسونه؟ اونوقت خیلی ها ممکنه تو این عدالت راستینی که ما براشون تدارک دیدیم جای چیزی رو خالی ببینن!! ممکنه بهمون شک کنن!! بهتر قربانی رو توی قفس بزاریم! آره!! اینطوری هم جلوی فرارشو می گیریم هم اینکه تحقیرش می کنیم! مردم آدمی رو که اینجوری تحقیر شده دوس ندارن! اونا از قهرمانایی که با چشم باز بدون ترس و واهمه بالای دار میرن خوششون میاد! پس نباید کوچکترین فرصتی به این قربانی داد تا در نظر مردم چیزی بیش از یک لجن بوگندو به نظر بیاد!کارگردان از کار خودش راضیه! نکته آخر رو می تونه به عنوان یک خلاقیت بی نظیر در کارنامه ی خودش ثبت کنه! از روی صندلیش بلند میشه! دوباره یک نگاه به صحنه میندازه. حالا می تونه بشماره ... 3 ... 2 ... 1 ...

آیا نسل کشی، تحقیر زنان و مردان جامعه و این همه جنایت و این همه
سکوت از جانب ما در تاریخ بشریت ثبت نخواهد شد؟
طریقه قرار گرفتن روزهای سال باعث شده تا چهار شنبه آخر سال بخوبی مشخص نباشد. عده ای امروز و عده ای نیز هفته بعد را به عنوان چهارشنبه سوری در نظر گرفته اند. بیایید این هفته را به عنوان هفته شاد باش آغاز سال نو جشن بگیریم و با پای کوبی و رقص به مقابله با حکومت عزا و مرثیه برویم.
نگذارید حکومت فضای جامعه را غمگین و عزادار کند . نباید اجازه داد حکومت با این ترفند ها با احساسات مردم بازی کند و با افسرده و عزا دار کردن فضای جامعه به سرکوب نیروهای جوان و خلاق بپردازد
.بیایید از امشب تا سه شنبه دیگر دیوار تبعض و نابرابری را بشكنیم
وعده ما امشب و همه شب در شلوغترین تجمعات
!زنده باد شادی
!زنده باد آزادی
!نیما نامی شرق تهران
22
اسفند 85در چهارشنبه سورى
خشت خشت حکومت اسلامى را بلرزانيد!
جوانان٬ مردم!
عليه حکومت عزا بپاخيزيد! شادى کنيد٬ برقصيد و به استقبال سال نو برويد!
در مراسمهاى چهارشنبه سورى ديوارهاى آپارتايد اسلامى را ويران کنيد!
حجاب پرچم و لوگوى آپارتايد جنسى و جنبش اسلام سياسى است. اين پرچم را به آتش بکشيد! حجاب سوزان راه بياندازيد!
فرياد بزنيد مردم ايران جنگ نميخواهند! تحريم اقتصادى نميخواهند! بمب اتمى نميخواهند! فقر و محروميت نميخواهند!
زنده باد آزادى٬ برابرى٬ رفاه و خوشبختى براى همگان!
آزادی برابری فوری!
چند وقت پیش برای یک کمپین که به منظور کمک به اتباع جنگ زده افغانی در ایران تلاش میکرد گزارش تهیه میکردم که با چند بچه افغان-ایرانی مواجه شدم.
با دو پسر بچه حدودآ دوازده ساله که به فروختن فال مشغول بودند برخورد کردم .به زحمت توانستم آن ها را به انجام یک مصاحبه راضی کنم. اما چه مصاحبه دردناکی وقتی شنیدم که دولت به آن ها اجازه تحصیل نمی دهد,اینکه به خانواده خود علاقه دارند و برای نگاه داری از بنیان خانواده دست به کارهای زیادی میزنند. از نیروهای انتظامی حکومت اسلامی به خاطر رفتار حیوانیشان وحشت دارند. از اینکه آن ها را گرفته حبس می کنند و مورد آزار و شکنجه جنسی قرار میدهند.
یکی از اهداف مهم 8 مارس باید مقابله با قانون اعدام و سنگسار باشد.قوانینی که تنها موجب حذف فیزیکی انسان می شوند نمی توانند چاره ساز بوجود آمدن نظم و از بین رفتن جرم در جامعه باشند.
جمهوری اسلامی اجرای اینگونه قوانین را یکی از راه های ایجاد وحشت و خفقان در جامعه قرار داده.
در نظر داشتن این دستور در 8 مارس از آن جهت حائز اهمیت است که اشاره این قوانین همیشه در جهت سرکوب زن و خواسته های انسانی او بوده است و مقابله با این قوانین میتواند قدمی بزرگ در رسیدن به اهداف برابری طلبانه محسوب شود.
عمومی را به مساله حقوق زنان و اعدام متمرکز کنیم.





و برای حمایت معلم

از سایت کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان










