|
کم کم به پایان سال می رسیم و باید سال جدید رو با جدیت بیشتری برای ساختن یک دنیای بهتر و انسانی شروع کنیم. اگرچه به نظر نمیاد که چیزی برای تبریک گفتن وجود داشته باشه!زندانی های بیشماری در زندان های رژیم امسال رو با شلاق و شکنجه و دستبند آغاز می کنند. اما همین شجاعت و همین تلاش روزافزون برای رسیدن به زندگی رو باید بیش از هر چیز بهم تبریک بگیم. سال پیش سال عروج جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی بود.جنبشی واقعی و زمینی که آن را نمی توان فقط پشت میکروفون های پالتاک و ایمیل های تبلیغاتی و حزبی دید! جنبشی که می توان آن را تنها آلترناتیو برای آزادی این سرزمین در فقر و ظلمت فرو رفته دانست.با امید به اینکه سال جدید سال پیوستن جامعه به این جنبش و سال رهایی باشه و با امید به اینکه دیگر در سال جدید شاهد سنگسار،اعدام،کودک آزاری،فقر و سرکوب و آپارتاید نباشیم و شاهد آزادی رفقایمان و پیوستن آنها به جمع خود باشیم.
8 مارس روز اعتراض به هر گونه نابرابریست ، روز برافراشتن پرجم مبارزه برای رهایی انسان از تبعیض و آپارتاید جنسی است روز طرح کیفر خواست زنان و مردان ستم کش علیه بی حقوقی و خشونت است امروز ما زنان و مردان اعلام می کنیم زن انسان است و نباید تحت قوانین تبعیض آمیز و زن ستیز قرار گیرد و تحقیر و حقوقش پایمال شود ما زنان و مردان شرکت کننده در مراسم 8 مارس یکصدا و متحد خواستار تامین مطالبات ذیل هستیم و برای تحقق خواست ایمان با تمام توان تلاش می کنیم. به مناسبت روز جهانی زن روز یک شنبه 9 مارس 2008 در سنندج درمحل خانه تشکل های غیر دولتی مراسمی توسط جامعه حمایت از زنان و کانون دفاع از حقوق کودکان بر گزار شد. در جوار این مراسم نمایشگاهی از عکس های زنان قربانی خشونت و فقر به نمایش گذاشته شد مردم وشرکت کنندگان شهر سنندج از محل نمايشگاه هشت مارس درمحل مراسم با شور وشوق استقبال کردند و در قسمتی هم عکس هایی از فعالیت های تا کنونی جامعه حمایت از زنان به نماش در آمد. همچنین شعارهای مختلفی هم در کنار عکس ها نصب شده بود. مراسم با سخنرانی ثریا محمدی در مورد اوضاع و شرایط نگران کننده و نامناسب امروززنان آغاز شد وی همچنین به محدویت های فعالیت در این زمینه اشاراتی کرد و تاکید کرد که با وجود موانع ما تا آنجا که می توانیم تلاش خود را در هر جایی که بتوانیم انجام می دهیم تا از حقوق زنان دفاع کنیم. دیروز 4 شنبه 15/12/86 کانون دفاع ازحقوق زنان و کودکان تهران میتینگی به مناسب گرامی داشت 8 مارس 2008 روز جهانی زن برگزار کرد. ضمن گرامی داشت روز زن و تبریک این روز و قرائت مطلبی درخصوص تاریخچه این روز توسط خانم ثریا محمدی، بحث ها و تبادل نظری درخصوص مشکلات زنان و تحلیلی بر مشکلات پیش روی جنبش زنان بین اعضاء کانون خانم شراره رضایی، خانم ثریا محمدی و مهمانان گرامی حاضر در سالن صورت گرفت که فضایی بسیار صمیمی و دوستانه ای ایجاد شده بود و در انتها قطعنامه ای در 11 بند توسط خانم شراره رضایی و آقای پویا نودهی یکی از اعضاء کانون به مناسب همین روز قرائت گردید. ضمنا تراکت هایی با مطالبات رادیکال زنان به چشم می خورد از جمله: ما حقوق برابر می خواهیم/ آزادی زن، معیار آزادی جامعه است/ ما خواهان برخورداری زنان سرپرست خانواده و خانه دار از بیمه بیکاری هستیم/ ما خواهان لغو تبعیض و نابرابری دستمزد زنان کارگر هستیم /آگاهی زن = فردای بهتر/ آزادی، رفاه، بهداشت، شادی، صلح، امنیت حق همه است/حقوق زنان جهان شمول است/فقط یک نژاد آن هم نژاد انسانی/ هرگونه خشونت بر زنان را متوقف کنید!/ ما خواهان برخورداری از تمم حقوق اقتصادی، اجتماعی، آموزشی، سیاسی وحقوق انسانی هستیم و.... پلاکارد بزرگی که با جمله: 8 مارس روز زن سمبل آزادی و برابری را گرامی می داریم در آخر کتاب های کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان در بین مدعووین توزیع گردید. ممنوعیت ممنوع است صدمین سالگرد روز جهانی زن را در شرایطی جشن می گیریم که بحران های سرمایه داری جهانی بیش از هر زمان دیگری آشکار شده و فشار و سرکوب عظیمی را بر طبقات تحت ستم وارد می آورد. زنان به عنوان یکی از مهمترین اقشار تحت ستم، در سیستم ارتجاعی و سرمایه داری جهانی، بیشترین فشار و سرکوب را از تضادها و تناقضات نظم موجود متحمل می شوند.جنبش زنان به عنوان متحد استراتژیک جنبش دانشجویی و جنبش کارگران، سهمی عظیم در به راه انداختن موج تحول خواهی داشته و همواره در صف نخست مبارزه با استثمار و نبرد علیه بورژوازی و ارتجاع بوده است. جنبش زنان ماهیتاً ضد سرمایه داریست و خاستگاهی ضد بورژوایی دارد. مقاومت زنان همواره ترس و واکنش قدرت را در پی داشته است، حاکمیت از بیم بیداری و آگاهی توده ها زنجیر نیروهای سرکوبگر خود را باز نموده و سعی در سرکوب این جنبش سرکوب ناپذیر نموده است. هم اکنون در صدمین سالگرد این روز بزرگ ده ها تن از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در زندان ها به سر برده و ده ها تن دیگر با وثیقه های سنگین موقتاً آزاد شده و به زندان بزرگتر جامعه بازگشته اند. زنان آزادی خواه و کارگران برابری طلب به جرم نپذیرفتن زنجیر اسارت محاکمه شده و در اسارتگاه های حاکمیت تحت آزار و اذیت و تفتیش عقاید قرار می گیرند. ما از این فرصت بهره برده و نسبت به وضعیت موجود اعتراض می کنیم.ما با هرگونه تبعیض و تفکیک جنسیتی مخالف بوده و به حاکمیت اجازه ی دخالت و سنگ اندازی در مسیر تکامل اجتماعی جامعه را نمی دهیم. ما با قوانین تحمیلی قرون وسطایی مانند سنگسار، اعدام، شلاق و قطع عضو به شدت مخالفیم و به قدرت نسبت به ادامه ی رفتار موجود هشدار می دهیم. حق آزادی پوشش و روابط آزاد باید برای همه به رسمیت شناخته شود، چرا که حیات آزاد حق مسلم همه ی انسان هاست. ما به سرمایه داری اجازه ی حمایت از حیات خانواده ی هسته ای پدرسالار را نمی دهیم.این حرکت بازتولید فاشیسم را در لایه های مختلف جامعه در پی دارد.ما به پا خاسته ایم چرا که معتقدیم جهان دیگری ممکن است، جهانی که در آن نشانی از قدرت، سرمایه، مرز، جنگ و طبقه وجود نداشته باشد.ما به پا خاسته ایم برای جهان غیر سرکوبگر و آزاد. به پا خاسته ایم تا فریاد سر دهیم ممنوعیت ممنوع است. سرکوب ما را فراموش کنید.تاریخ به عقب برنمی گردد. زنده باد آزادی و برابری دانشجویان انقلابی کرمانشاه
« ماركسيسم را تنها براي آن به ما مي آموختند تا نقدش كنيم . » سارتر . نقد ماركسيسم چندان دشوار نخواهد بود اگر آنرا به يك نظريه اخلاقي , سياسي يا اقتصادي فروكاهيم. در اين صورت تنها تصورات خودمان را نقد كرده ايم . اما نقد مارکسيسم بر مبناي پيش انگاره هاي سرمايه داري غيرممكن است چرا كه ماركسيسم دقيقا از تضادهاي عقلانيت توليدي خود سرمايه داري نيرو مي گيرد . هدف من در اين مقاله آن است كه نشان دهم چگونه ليبراليسم در مباني نظري خود با تضاد روبروست و چگونه ماركسيسم نگرش خود را بر پايه رفع تضادهاي عقلانيت توليدي سرمايه داري با پيشرفت تاريخي استوار نموده و نهايتا تا چه حد جامعه دانشجويي ايران از درك واقعي ماركسيسم عاجز است. ماركسيسم و فردگرايي فردگرايي در نظريه ليبراليستي ، بر اساس قرار داد اجتماعي جان لاك استوار است يعني حفظ دو حق مسلم فرديت يعني حفظ جان و مال افراد توسط جامعه كه بايد در قرارداد اجتماعي لحاظ شود . بنابراين حفظ مال افراد يعني حق مالكيت ، يكي از شرايط تحقق فردگرايي است . بنابراين وقتي مي گوييم نظريه اي فردگرايانه است مراد آن است كه حق مالكيت افراد را به رسميت مي شناسد. اما از طرفي نظريه ليبراليستي حق مالكيت خصوصي افراد را نيز به رسميت مي شناسد وآنرا از حق مالكيت افراد لاينفك مي داند. اما ماركسيسم نشان مي دهد كه حق مالكيت خصوصي ، سبب مي شود تا كسي كه صاحب ابزار توليد نيست بخشي از مالكيت و ثروت خود را به ديگري بدهد . بنابراين حق مالكيت خصوصي كارفرما سبب مي شود تا به حق مالكيت كارگر تعرض شود بنابراين حق مالكيت خصوصي با حق مالكيت به طور كل در تضاد مي افتد و اين يكي از تضاد هاي بنيادين نظريه ليبراليستي بر مبناي حق مالكيت خصوصي است . يعني از يك سوي نظريه ليبراليستي حق مالكيت به طور كل را به رسميت مي شناسد واز طرف ديگر با دفاع از حق مالكيت خصوصي اصل كلي خود را زير پا مي گذارد. بنابراين استدلال ، نظريه ليبراليستي هرگز نمي تواند نظريه اي فردگرا باشد تنها نظريه اي مي تواند فرد گرا باشد كه از حق مالكيت در برابر حق مالكيت خصوصي دفاع كند . از اين رو در واقع اين نظريه ماركسيستي است كه فردگراست . در واقع ماركسيسم توسط يك مشت احمق به چيزي متهم مي شود كه خود مدافع سرسخت آن است . يعني حق مالكيت به طور كل . بهتر است منقتدين ماركسيست از فردگرايي شان دم نزنند كه بوي گند فردگرايي اتميكي و تقلبي شان تمام دنيا را به لجن كشانده است . هر كسي كه ماركسيست نيست متعرض اصلي فردگرايي است . من بارديگر استدلال را به صورت ذيل بيان مي كنم : 1/ فردگرايي : به رسميت شناختن حق مالكيت به طور كل . 2/ ليبراليسم علاوه بر حق مالكيت به طور كل ، حق مالكيت خصوصي برابزار توليد را نيز به رسميت مي شناسد. 3/ حق مالكيت خصوصي بر ابزار توليد منجر به تعرض به حق مالكيت به طور كل افراد مي گردد. 4/ نظريه ليبراليستي نمي تواند فردگرا باشد چون با قبول حق مالكيت خصوصي بر ابزار توليد ، حق مالكيت به طور كل يعني اصل اساسي خود پيش انگاره هاي ليبراليستي را زيرپا مي گذارد . ماركسيسم و دموكراسي 1/ اصل ليبراليستي مي گويد : دموكراسي يعني تعيين سرنوشت مردم به دست خودشان . 2/ در جامعه سرمايه داري ، توزيع ثروت بر عهده بازار آزاد گذارده مي شود يعني سرنوشت انسانها ، كار انسانها و وضعيت معيشتي آنها را نظام تقسيم كار بازار آزاد تعيين مي كند. 3/ اصل اول ليبراليسم ، عدم دخالت در فعاليت عاملين اقتصادي بازار آزاد است و به طور كل تمامي سياستهايش بر عدم دخالت مستقيم در نحوه كار بازار آزاد متمركز است . 4/ حال سئوال اين است اگر حكومت ليبراليستي در بازار آزاد دخالت نمي كند و تنها عوامل وقوانين نحوه بازار آزاد را در دموكراسي خود بر عهده مردم مي گذارد چگونه مدعي است كه دموكراسي اش مي تواند به تعيين سرنوشت مردم توسط خودشان بيانجامد در صورتي كه اصلا هيچ نوع حكومتي در چارچوب نظام سرمايه داري قرار نيست در بازار آزاد دخالت كند و اين بازار آزاد است كه سرنوشت معيشتي انسانها را در جامعه در اختيار خود گرفته است ؟ از اين رو با وجود بازار آزاد و قوانين وحشيانه و عميقا تبعيض آميز سرمايه داري ، اين به اصطلاح مردم چگونه مي توانند سرنوشت لعنتي شان را تعيين كنند. نظريه ليبراليستي نيز در اينجا با مقدس ترين اصولي كه هميشه مدافع ان بوده در تضاد آشكار قرار مي گيرد . البته تعصب و كوري بورژوازي اجازه نخواهد داد كه آشكار ترين نابرابري هاي هرج و مرج بازار ازاد را نبيند و نفهمد كه تحقق دموكراسي يعني يك طرح سياسي درپس زمينه يك وضعيت اجتماعي متوحش و عقب مانده است . ماركسيسم اول بازار آزاد را نفي مي كند و سپس دموكراسي را برقرار مي كند چرا كه مي داند پيش بردن يك طرح سياسي مثل دموكراسي مستلزم پيشبرد يك طرح اجتماعي در پروسه تاريخي است . تا بازار آزاد وجود دارد سرنوشت پرولتاريا يك چيز است : استثمار . ماركسيسم و تجربه شوروي 1/ بنياد نظري ماركسيستي بر مبناي پيشبرد عقلانيت توليدي خود نظام سرمايه داري استوار است . يعني نفي هرج و مرج نظام توزيع ارزشها و بيشينه كردن ثروت در جامعه . بنابراين سوسياليسم پيشبرد عقلانيت خود نظام سرمايه داري است . بنابراين تمامي اتكاي استدلالي ماركسيسم بر مبناي پيشبرد عقلانيت توليدي استوار است . يعني به طور ساده اگر شرايط توليدي سرمايه داري را در نظر گيريم وضعيت عاقلانه و پيشرفته تر آن ، نفي سرمايه داري و ايجاد نظام سوسياليستي خواهد بود. 2/ ماركسيسم بر مبناي بند 1، يك طرح توسعه تاريخي – اجتماعي است نه يك نظريه اخلاقي يا سياسي يا حتي يك نوع حكومت با برنامه ريزي اقتصادي عقلاني . 3/ از آنجا كه ماركسيسم يك طرح سياسي و نظري صرف و منتزع شده از شرايط تاريخي نيست قابل فرموليزه شدن نخواهد بود. 4/ يك طرح سياسي يا اخلاقي از انجا كه طرحي انتزاعي و عقلاني و منتزع شده از خود شرايط موضوع تحقيق و ابژه مورد مطالعه است ، نيازمند آزمايش و مستلزم تصديق تجربي است . 5/ اما ماركسيسم از انجا يك طرح سياسي و نظري نيست و مبتني بر ماترياليسم تاريخي است ، نمي تواند فرموليزه شده و با متد هاي علمي مقايسه شود. بنابراين بنا بر بند 3 و 4 نيازمند تصديق تجربي نيست . 6/ اگر فرض بگيريم كه تجربه شوروي يا حتي تمامي تجارب تاريخي كه نظريه ماركسيستي را اجرا نموده اند با شكست مواجه شده است دليلي بر رد نظريه ماركسيستي نخواهد بود چرا كه ماركسيسم بنا بر بند 5 نيازمند تصديق تجربي نيست چون اصلا طرحي سياسي و فرموليزه شده نيست . تمامي اين موارد با وجود قبول روش هاي تجربه گرايانه در علوم اجتماعي طرح شده اند اما هر احمقي مي داند كه روش هاي تجربه گرايانه در مورد تاريخ و شرايط تاريخي كاربرد ندارد. (مگر پوپر و احمقهايي نظير آن كه تاريخ را با آزمايشگاه و شرايط آزمايشگاهي و عرصه علمي تاخت و تاز نظريه هاي جسورانه اشتباه گرفته اند. ) رخداد تاريخی يگانه است و نمي توان روش هاي تجربه گرايانه را در مورد آن به كار بست . بنابراين ماركسيس نيروي عقلاني خود را از نفي ناعقلانيت شيوه توليدي سرمايه داري مي گيرد . پس تا وقتي سرمايه داري هست ، بديل منطقي پيشبرد اجتماعي – تاريخي آن نظام سوسياليسم است . در هر حال هيچ استدلالی به خودی خود , بورژوازی را از ديدگاه ارتجاعی خود عقب نخواهد راند اما آن هنگام که می خواهد به مارکسيسم درس فرديت و دموکراسی بدهد بايد بدان گوشزد نمود "به پدر خود ياد ندهيد چه طور بچه درست کند "
تقریباً از اوایل مهر ماه نیروهایی برای اجرای طرح امنیت اجتماعی شروع به کار کردند. این نیروها از قماش همان چماق به دستان دهه ی 60 بودند که دانشجویان و فعالان سیاسی را در سطح شهر گرفته و به جوخه های اعدام می سپردند ! اینبار خوشپوش تر و شبیه تر به پلیسهای ضد شورش اروپایی که مسلماً می توانند وحشیانه تر و با استفاده از جدیدترین متودهای سرکوب و خفقان جامعه، شدیدتر به جان مردم بیافتند. در اینمورد بسیار نوشته ایم و اعتراضات عمومی همچون ماجرای هفت تیر یک نمونه از نارضایتی عمومی از وجود چنین قوانینی در جامعه است ! اما در حالیکه جامعه فکر می کرد این حملات فصلی و مقطعی است و بعد از مدتی فروکش خواهد کرد می بینیم که نه تنها فروکش نکرده بلکه گسترده تر و وحشیانه تر نیز شده است ! این مساله به خوبی نگرانی فعالینی را می رساند که از همان اول اجرای این طرح جامعه را به رویارویی با چنین قوانینی فرا خواند و جواب دندان شکنی به آن گروه کوتاه فکر و بی خردی است که چنین قوانینی را ضامن سلامت جامعه می دانسته اند. کار به جایی رسیده که دختر جوانی را که با پدر خود برای خرید آمده یا زوج های جوان را به زور سوار ماشین می کنند حتی در صورت مقاومت زنها آن ها را با باتوم به شدت مورد ضرب و شتم قرار می دهند ! اما آیا شما حرکتی در جهت مبارزه با چنین حمله هایی از جامعه نمی بینید؟ آیا دیگر دخترها با چادر های طالبانی به خیابان می آیند؟ آیا آن ها گردن به طوق مذهب سپرده اند؟ این به خوبی نشان می دهد که یک جنبش آزادیخواهانه در زیر خاکستر خاموشی جامعه در حال انجام است ! مردم هنوز این ظلم را نپذیرفته اند و به صورت ناخود آگاه و خود به خودی با بی توجهی و نافرمانی از چنین قوانینی دست به اعتراض و مبارزه می زنند ! در این مورد کاملاً مساله نافرمانی مدنی قابل رویت است اگرچه کافی نیست. البته این نوشته من حاکی از این مساله نیست که نافرمانی مدنی راه چاره برای از بین بردن چنین قوانینی می باشد بلکه چنین نوع مبارزه ای کوتاهی و مقطعی است و برای رسیدن به اهداف بلند مدت و آزادیخواهانه به معنی واقعی کافی نیست ! اما این نوید را می دهد که جامعه نیز عقب ننشسته است. باید این نیروهای معترض را حول یک خواست انسانی و مشخص جمع کرد. باید توده ها را بیدار کرد و آنها را نسبت به حقوق انسانی خودشان آگاه نمود. باید کمبودها و دگم اندیشیها را در جامعه نابود و رهبران مبتکر و پیشرو را به جامعه معرفی کرد. در واقع امروز فعالین زنان را می توان تنها در سطح الیت جامعه مشاهده کرد. روشنفکرانی که بیرون از زندگی توده مردم نشسته اند و خیرخواهانه از بالای سر جامعه برای آن ها نسخه می پیچند در حالیکه ممکن است حتی در این جامعه زندگی هم نکرده باشند. اما ما برای ساختن جامعه خود نیاز داریم تا روشنگری و نیاز به آزادی و برابری را در بطن جامعه خود وارد کرده و آنجا جستجو کنیم.باید مبارزات آزادی زن را به سطح توده ها آورده و گروه های محله ای صد البته با توجه به خواست های رادیکال و مبتنی بر سکولاریسم پی ریزی کنیم.اگر زنان جامعه به حقوق خود آگاه نباشند و سنتهای مردسالار و خرافات عقب مانده که تمام زندگی انها را صرف ساختن جهان زنستیز می کند به فراموشی نسپارند نمی توان افق مشخصی را برای چنین جامعه ای در نظر گرفت. ما باید بدانیم رهبران حقوق زنان در هر جامعه ای باید از بطن همان جامعه برخیزند. باید با رساندن آگاهی به قسمت باهوش و مبتکر این اجتماع رهبران اجتماعی و مبتکر تولید کنیم. اولین هدف جنبش رهایی زنان و هر جنبش آزادیخواه و برابری طلب دیگری باید ابتدا آگاه سازی جنبش های خودبخودی و پیدا کردن جایگاه اجتماعی مناسب باشد و این میسر نیست جز زمانی که خود زنان بخواهند و بدانند که باید از سنت ها و هر آنچه که مردسالاری و نابرابری را به تعبیری باز تولید می کند دوری کرده و خود را برای یک مبارزه طبقاتی و شدیداً آزادیخواهانه به سکولاریسم و مدرنیسم مجهز نمایند. |
|
||||||||


از سایت کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان














