|
با نزدیک شدن به مراسم 8 مارس تمامی گروه های مختلف فعال در زمینه آزادی زن در تلاشند تا بتوانند این مراسم را هرچه با شکوه تر برگزار کنند. با توجه به اینکه تعداد این گروه ها در یک ساله ی گذشته به مراتب بیشتر شده و جمعیت بیشتری از انسان های معترض به وضع موجود را در کنار هم جمع کرده است موقعیت برای برپایی یک آکسیون گسترده و فراگیر بوجود آمده. اما در کنار همه ی این مسائل باید کمبود ها و موانعی را که سال های پیش مانع از گرد هم آمدن و برگزاری چنین آکسیونی شده بود را در نظر گرفت. فضای امنیتی که سال پیش و در پی اعتراض معلمان سطح شهر را فرا گرفته و از مقابل دانشگاه تا اکثر میادین معروف تهران از نیروهای لباس شخصی با بیسیم و موتور پوشاند یکی از موارد عدم برپایی یک آکسیون گسترده در چنین روزی بود. عدم گرد هم آیی گروه ها با پرچم هایشان، پراکندگی و نداشتن یک فراخوان همه جانبه که مورد قبول همه گروه ها باشد از مهمترین مسائلی بود که باعث شد فضای امنیتی به اعتراضات مردمی قالب شود. اگرچه بوجود آمدن چنین فضای امنیتی، برپایی پروژه هایی از قبیل مبارزه با بد حجابی و ... نشانگر ترسی است که فعالیت ما در سال پیش بدنه حکومت را گرفتار کرد اما امسال باید قدرت مردمی را برای از بین بردن هرگونه تبعیض نشان دهیم. تمام تلاش های ما در آگاهی رساندن به جامعه و متشکل کردن نیروهای مردمی زمانی به هدف مورد قبول خود می رسد که بتوانیم این نیروها را به سطح شهر و در رویارویی مستقیم با ارتجاع و نظام مردسالار بیاوریم. باید این شهامت را داشته باشیم که از حقوق انسانی خود دفاع کنیم و برای تغییر این جامعه که به طاعون سنت گرفتار آمده دستانمان را به هم دهیم. یکی از راه های رسیدن به چنین اتحادی ایجاد کمیته های آزادی زن به صورت گسترده در سطح شهرها می باشد. باید هر چه سریعتر برای برپایی روز جهانی زن کمیته برپایی 8 مارس را تشکیل دهیم. این کمیته باید با همکاری گروه های مختلف فعال در این زمینه شکل بگیرد تا بتواند از تمام پتانسیل و امکانات موجود برای آکسیون استفاده کند. ممکن است که هر کدام از این گروه ها دارای مرام و اعتقادات خاص خود باشد و بخواهد پرچم و پلاتفرم مد نظر خود را بالا برد و این نباید خللی در اتحاد ما برای یک هدف اصلی که برابری حقوق زنان و مردان (در یک سطح انسانی برای هر دو) می باشد ایجاد کند. باید نوک پیکان مبارزات خود را متوجه ارتجاع حکومتی و قوانین انسان ستیز کنیم. ما قبل از هرچیز باید فضایی دموکراتیک و برابر را برای تبلیغ خواسته هایمان ایجاد کنیم. چنین کمیته ای می تواند ما را به این هدف نزدیک کند. ستاد برگزاری 8 مارس بزودی سندی را در این زمینه متتشر خواهد کرد و پیشاپیش از تما نیروهای فعال در زمینه آزادی زنان می خواهد که با ما همکاری لازم را به عمل بیاورند. لطفاً با ما تماس بگیرید و در برپایی یک آکسیون گسترده و فراگیر ما را یاری کنید. ما از تمامی نیروهای فعال از دانشجو، معلم، کارگر می خواهیم تا به ما بپیوندند. مطمئناً همبستگی بین این بسترها می تواند در آینده یک اتحاد کلی میان نیروهای آزادیخواه را در هر زمینه ای فراهم کند. مراسم ۱۶ آذر امسال سرخ تر از هر سالی بر پا شد و حتی دستگیری ۲۹ نفر از رهبران چپ جنبش دانشجویی که متعاقباًً به بالای ۴۰ نفر رسید و هنوز هم ادامه دارد نتوانست به حرکت اعتراضی دانشجویان خدشه ای وارد کند بلکه خود باعث مصمم تر شدن دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در دفاع از خود، جامعه خود و رفقای بازداشت شده ی خود شد. حضور رهبران زن در جنبش دانشجویی چپ و حضور فعال آنها در آکسیون ۱۳ آذر بسیار چشمگیر و امیدوارکننده بود! در واقع آکسیون های مختلفی که از ۱۳ آذر تا ۱۸ آذر توسط تفکرات مختلف جنبش دانشجویی بر پا شد حکومت را که می خواست از اختلاف نظر های بین جنبش استفاده کند شدیداً مورد تعرض قرار داد و به آن ها فهماند نوک پیکان اعتراضات دانشجویی به سوی رژیم است و نه گروهای مختلف درون جنبش! و همچنین بسیاری از فرصت طلبان و سازشکاران پرو حکومت را بر سر جایشان نشاند تا دیگر برای گوش پر دانشجویان زوزه نکشند! طیف پرو-حکومت بعد از این شکست با دستپاچگی زاید الوصفی از مهره های اصلاحاتی خود- خاتمی و کروبی برای آرام کردن جنبش دانشجویی استفاده کرد و تریبون هایی در دانشگاه تهران و شیراز با حضور حضرات تشکیل داد تا دانشجویان با کارت دعوت برایشان هورا بکشند! نومیدی حکومت به حدی است که بار دیگر نابخردانه به سوپاپ زنگزده ی اصلاحاتچی ها پناه برد اما دانشجویان این تریبون ها را به تریبون نقد رژیم تبدیل کرده و خواستار آزادی بی قید و شرط و فوری! دانشجویان شدند و این تا جایی ادامه پیدا کرد که شیخ خندان ماهیت درونی خود را بروز داد و موجی از تعصب و خشم به دانشجویانی پرتاب کرد که نزدیک ترین رفقایشان به خاطر مراسمی که حکومت آن را به رسمیت شمرده زیر بدترین شکنجه ها هستند! باید به جنبش دانشجویی درود فرستاد! این جنبش نقش خود را به خوبی ایفا کرد! چه در روز دانشجو! و چه در روزهایی که معلم ها دست به اعتصاب زدند! خیل دانشجویانی که روز اول می به میدان مبارزه طبقاتی آمدند چشمگیر بود!همچنین در جنبش زنان نیز همیشه قشر دانشجو پیشرو و ثابت قدم بوده!هر جا که بوده پشت به پشت نیروهای رادیکال و آزادیخواه بوده و هیچگاه هیچ گروهی را تنها نگذاشته! اما وظیفه ی سایر جنبش ها در قبال دانشجویان چگونه بوده است؟ و چگونه باید باشد؟ گروه های کارگری تا به حال چندین بیانیه در مورد دستگیری دانشجویان و حمایت از آن ها منتشر کرده اند و محمود صالحی با وجود شرایط وخیم جسمانی شخصاً از دانشجویان حمایت کرده است! قسمت رادیکال بدنه جنبش زنان نیز بارها با دادن بیانیه و امضای نامه های حمایتی از دانشجویان حمایت کرده است! اما این حمایت ها و بیانیه ها به تنهایی کافی نیست و من فکر می کنم بسیار اندک نیز هست! جنبش های اجتماعی بسترهای اصلی تغییر و تحول جامعه هستند و نباید انقدر دور نسبت به هم فعالیت کنند! باید با هم پیوند بخورند تا بیش از پیش قدرتمند شوند تا بتوانند از حقوق یکدیگر به سرعت و با جدیت دفاع کنند! باید بتوانند حرکت های خود به خودی توده ها را سازماندهی کنند و این تنها به یک چیز نیاز دارد! اتحاد بین جنبش های رادیکال و تمامیت خواه اجتماعی! به هر حالی باید گفت که جای جنبش معلمان و گروههای رفرمیست جنبش زنان که امروزه در میدیاهای داخلی و خارجی خوش می درخشند به شدت خالی است و بسیار مایع تاسف است! اگر چه در مورد گروه دوم نباید انتظار چندانی داشت! زیرا آنجا که باید بهترین تاثیر را داشته باشد جایزه هایش نصیب جمهوری اسلامی می شود و فریاد آزادیخواهیش در صدای آمریکا با غریو دموکراسی خواهی پرو-غرب در می آمیزد! پارادوکس غریب اما قابل درکی است! هم اکنون هم که آقایون با هم به تفاوقاتی رسیده اند و گور پدر ناراضیان در بند! اما جنبش معلمان که در دوران مبارزات خود-که هنوز نیز کم و بیش ادامه دارد همیشه از هماهنگی و همکاری بین دانشجو و فرهنگیان صحبت می کرد چرا باید اینک ساکت بشیند؟ آیا آن مقدار ناچیز سوبسیت هایی که رژیم برای ساکت کردن فرهنگیان پرداخت کرده همه آمال و خواست های شما بوده؟ آیا اپسیلونی از احتیاجات شما کم شده ؟ یا به خواست هاتان رسیده اید که اینگونه سکوت پیشه کرده اید؟ آیا اگر هم رسیده بودید این واکنش درستی از جانب شما در مقابله با جور و ظلم نظام است؟ شمارش معکوس برای روز 8 مارس شروع شده است! و این بستری است برای پیوند تمام جنبش های رادیکال آزادیخواه تا دست به دست هم برای آزادی دانشجویان در بند و رسیدن به حقوق انسانی خود تلاش کنند! لطفاً کمی هم از منافع شخصی و قشری و صنفی و ... خود دست کشیده و برای منافع جمعی و انسانی ذره ای تره خورد بفرمایید! کمیتهی پیجوی آزادی دانشجویان دربند کمیته تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی امضا ی مردم آزادی خواه وبرابری طلب سنندج
جهت حمایت از جان محمود صالحی به این لینک مراجعه کنید
شعری برای رفیق بهروز کریمی و سایر دانشجویان در بند نامه نجیبه صالح زاده (همسر محمود صالحی) خطاب به افکار عمومی می میریم اما طوق رسوایی بر گردن نمی آویزیم کلیپ زندانی سیاسی آزاد باید گردد! از وبلاگ کمیته هماهنگی بابل
اسامی دانشجویان بازداشت شده:
مهدی گرایلو - کارشناسی ارشد ژئوفیزیک دانشگاه تهران نادر احسنی - فارغ التحصیل دانشکده منابع طبیعی دانشگاه مازندران انوشه آزادبر - علوم اجتماعی دانشگاه تهران ایلناز جمشیدی - ارتباطات دانشگاه آزاد تهران مرکز بهروز کریمی زاده - اخراجی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران سعید حبیبی - دانشجوی فوق لیسانس اخراجی تربیت مدرس علی سالم - پلی تکنیک علی کلایی - دانشگاه آزاد امیر مهرزاد محسن غمین - دانشگاه پلی تکنیک یونس میرحسینی - فنی باهنر شیراز میلاد عمرانی - شهید رجایی عابد توانچه - دانشجوی اخراجی دانشگاه پلی تکنیک صدرا پیرحیاتی - دانشگاه شاهد روزبه صف شکن - کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران سعید آقام علی - دانشگاه هنر یزد روزبهان امیری - دانشکده علوم دانشگاه تهران نسیم سلطان بیگی - دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه مهسا محبی - دانشگاه شریف کیوان امیری الیاسی - کارشناسی ارشد دانشگاه شریف هادی سالاری - دانشگاه رجایی امیر آقایی - دانشگاه رجایی فرشید فرهادی آهنگران - دانشگاه رجایی سعید آقاخانی اوختای حسینی - دانشگاه آزاد سروش هاشم پور - چمران اهواز حامد محمدی - اقتصاد دانشگاه مازندران آرش پاکزاد - علوم اجتماعی دانشگاه مازندران میلاد معینی - مردم شناسی دانشگاه مازندران بهرنگ زندی - مردم شناسی دانشگاه مازندران حسن معارفی - دانشگاه مازندران پیمان پیران - زندانی سیاسی سال ۷۸ مجید اشرف نژاد - عمران شهید رجایی شوان مریخی - دانشگاه مازندران رضا عرب - دانشگاه مازندران حمدالله نامجو - علوم سیاسی دانشگاه شیراز سحر یزدانی پور - کتابداری دانشگاه شیراز محمدصالح ایومن - فوق لیسانس علوم سیاسی سهراب کریمی - فوق لیسانس علوم سیاسی فرشاد دوستی پور - مهندسی مکانیک جواد علیزاده - فوق لیسانس حقوق
بالاخره طبق اخبار رسیده سازمان ملل متحد در نشست 25 آبان قطعنامه ی توقف مجازات اعدام در تمامی کشورها را که از جانب ان جی او ها و سازمان غیر انتفاعی ائتلاف جهانی علیه اعدام توسط 80 کشور جهان به سازمان ملل ابلاغ شده بود تایید کرد!
سخنرانی محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا بازتاب های بسیاری در پی خود داشته است. یکی از مواردی که بسیاری از رسانه ها روی آن فوکوس کردند قسمتی از سخنرانی های ایشان در مورد عدم وجود افراد هجنسباز در ایران بوده است که با هو کشیدن حاضرین و عکس العمل شدید آن ها نیز در همان جلسه همراه بوده است! (البته جناب دکتر احمدی نژاد فرق همجنسگرا و همجنسباز را نمیدانند) همجنسگرایی یا رابطه جنسی افراد بزرگسال درصورت توافق افراد ذیربط، در دنیای مدرن امری است کاملا خصوصی اما آزار جنسی دیگران جرم است حال چه همجنس چه جنس مخالف چه کودک. جالب اینجاست که همه ی این قوانین در ایران وقوانین اسلامی کاملا عکس است. این اظهارت ریس جمهور من را یاد انسان نازنینی که درمیان بزرگ و کوچک قابل احترام بود انداخت. سرنوشت هموسکسوال هایی که به گفته ی آقای احمدی نژاد وجود خارجی ندارند! در یک ماه گذشته خبر های بسیار تاسف باری از کارخانه ی ایران خودرو به گوش می رسد. آمار بالای کشته شدگان ایران خودرو دور از حد تصور است ! در طول یک ماه گذشته جان دو کارگر در سوانح مختلف گرفته شده (اگر بتوان به مردن از زیاد کار کردن اسم سانحه گذاشت) و این حوادث در پی 6 مورد قتلی روی داده که علت آن مسکوت مانده. ایران خودرو چندی است که در پی سیاست خصوصی سازی واحد های صنعتی خود را به پیمانکاران کوچک و بزرگ سپرده و کارگرانی که زیر نظر این پیمانکاران کار می کنند استخدام ایران خودرو نیستند. در واقع کارگر قراردادی هستند.افزایش شدت کار و تحمیل حداقل 4 ساعت کار اضافی که گاهاً به سه شیفت کار اجباری می انجامد کارگران را بیش از پیش در منگنه قرار داده تا جائیکه حتی فرصت دستشویی رفتن و غذا خوردن به حد کفایت ندارند! کشته شدن 2 کارگر جوان به نام های پیمان رضی لو و امید اولادی به خاطر شرایط سخت کاری و خستگی ناشی از کار اضافی خود به خوبی گویای همه چیز است. در کشور گل و بلبل ما کارگران از خستگی میمیرند! و عکس العمل کارفرمایان محترم از این هم جالب تر است چون اصلاً عکس العملی ندارند! عملاً قوانین نیوتن را هم نقض می کنند! کارگر از کار زیاد می میرد یکی از مسئولان بی ربط به این قضایا (اصغر دانشیان معاون منابع انسانی) طی یک بخشنامه به خاطر "مشکلات تردد" ساعات کاری را پایین می آورد و کارگرانی را که به خاطر همقطاران جانباخته خود اعتصاب کرده بودند را در همان بخشنامه تهدید به مجازات و اخراج می کند! در همین حین حادثه ی دیگری روی می دهد و علی امامی یکی دیگر از کارگران ایران خودرو به قتل می رسد... کارگران ایران خودرو بارها با اعتصاب و تجمعات اعتراضی خواستار تبدیل کارخانه از محل کشتار کارگران به محلی برای تولید و افزایش ضریب امنیت جانی و شغلی کارگران شدند اما هر بار توسط نیروهای حراستی کارخانه سرکوب شدند. تاکنون که خبری از بهبود وضعیت این دوستان نشده و فکر هم نکنم با این اوضاع خبری بشود! اما این تنها مشکل کارگران ایران خودرو نیست ، آمار کشته شدگان سوانح کار در ایران بسیار سرسام آور بوده و حتی از تعداد قربانیان حوادث رانندگی نیز بیشتر است اهمیت این خواست نه فقط در کارخانه ایران خودرو بلکه برای کل جنبش کارگری ایران بسیار حائز اهمیت است. در کشوری که سال هاست تشکیلات و شوراهای کارفرمایی به رسمیت شناخته شده اند حتی کوچک ترین خواست های کارگران این گونه سرکوب می شود چه برسد به اینکه بخواهند شورای مستقل کارگری هم تشکیل بدهند! چند روز پیش گزارشی به دستم رسید که یکی از دوستان لطف کرده و از مراسم ختم یکی از کارگران ایران خودرو برایم فرستاده، در قسمت ادامه ی مطلب به این گزارش دسترسی پیدا خواهید کرد...
... تمام فاکتورهای لازم جمع شده! همه ی اونچه که لازم است برای رسیدن به یک تراژدی اینجا گرد هم آمده. هیچ چیز جزئی از قلم نیافتاده! این جا ایرانه! جاییکه یک مرد رو با برنامه ریزی قبلی می کشن تا از توش عدالت رو بیرون بکشن!! کارگردان روی صندلی میشینه و فکر می کنه به چه چیزی نیاز داره تا این تراژدی رو به اوج خودش برسونه؟ ولی هیچ چیزی به ذهنش نمی رسه بهتر از صحنه هایی که مادر و خواهر شایدم دختر قربانی در حالیکه توسط مامور ها احاطه شدن و دستشون به قربانی نمی رسه شیون سر میدن و به سر و صورتشون می زنن! با صدای بلند اسمشو به زبون میارن. آدمی که قراره چند لحظه ی بعد جلوی چشمشون بالای دار عدالت جون بده در حالیکه حتی نتونست با هاشون آخرین وداع رو کرده باشه. درست در چند قدمی اون ها! این ماجرا رو هیجانی تر می کنه! نباید هیچ چیزی ماجرا رو به هم بریزه! کارگردان در حالیکه آخرین پک سیگارشو می زنه به این فکر می کنه، نکنه قربانی از بین صدها ماموری که جمعن بیرون بیاد و از روی نرده ها رد بشه و خودشو به خانوادش برسونه؟ اونوقت خیلی ها ممکنه تو این عدالت راستینی که ما براشون تدارک دیدیم جای چیزی رو خالی ببینن!! ممکنه بهمون شک کنن!! بهتر قربانی رو توی قفس بزاریم! آره!! اینطوری هم جلوی فرارشو می گیریم هم اینکه تحقیرش می کنیم! مردم آدمی رو که اینجوری تحقیر شده دوس ندارن! اونا از قهرمانایی که با چشم باز بدون ترس و واهمه بالای دار میرن خوششون میاد! پس نباید کوچکترین فرصتی به این قربانی داد تا در نظر مردم چیزی بیش از یک لجن بوگندو به نظر بیاد!کارگردان از کار خودش راضیه! نکته آخر رو می تونه به عنوان یک خلاقیت بی نظیر در کارنامه ی خودش ثبت کنه! از روی صندلیش بلند میشه! دوباره یک نگاه به صحنه میندازه. حالا می تونه بشماره ... 3 ... 2 ... 1 ...
آیا نسل کشی، تحقیر زنان و مردان جامعه و این همه جنایت و این همه
سکوت از جانب ما در تاریخ بشریت ثبت نخواهد شد؟
چند روز پیش مصاحبه ای با نازنین افشین جم را شنیدم که در مورد سرنوشت نازنین فاتحی و وضعیت فعلی او بود. به یاد اولین پست های وبلاگ 8 مارس افتادم که در آن نجات نازنین را از مجازات اعدام یک پیروزی برای جنبش رادیکال زنانِ ایران بر شمردم و وقتی مصاحبه را شنیدم چقدر افسوس خوردم که نازنین از زندان جمهوری اسلامی به زندان جامعه ی پول و سرمایه پا نهاده و اکنون به جرم بیکاری و عدم توانایی مالی محکوم به تن فروشی شده است.
خبر زیر توسط یکی از دانشجویان دانشگاه بابل برای ما ارسال شده و ما نیز با کمال میل آن را روی پست جدید قرار دادیم. از این دوست عزیز و تمام دوستانی که اخبار و گذارشات محل زندگی خود را برای ما میل می کنند یا کامنت می گذارند کمال تشکر را داریم.
سرکوب اعتراضات اخیر معلمان و فرهنگیان بار دیگر چهره کثیف و ضد انسانی رژیم اسلامی را به نمایش گذاشت. رژیم جمهوری اسلامی که پایه های دیکتاتوری خود را لرزان و شدیداً مورد تهدید می بیند کوچکترین فریاد اعتراضی را خفه می کند حتی اگر این اعتراض بر اساس قوانین خود رژیم باشد.
با اختراع ماشین بخار جوامع غربی وارد دوران جدیدی شدند که به خاطر بوجود آمدن ماشین های مجهز از قبیل ماشین ریسندگی کارخانجات بزرگ بوجود آمدند و ابزار کار از دست نیروی تولید خارج شد و جهان غرب کم کم به سوی صنعتی شدن گام نهاد و پس از مدتی تمام جهان را تحت تاثیر خود قرار داد. در دوران گذشته صنعتگران کارگاه های کوچک داشتند که در آن به تولید وسایل زندگی آن زمان مثل پارچه, ظرف, داس و ... می پرداختند اما با پیشرفت ابزار و آمدن ماشین بخار کارگاه ها هم بزرگتر شدند.
طریقه قرار گرفتن روزهای سال باعث شده تا چهار شنبه آخر سال بخوبی مشخص نباشد. عده ای امروز و عده ای نیز هفته بعد را به عنوان چهارشنبه سوری در نظر گرفته اند. بیایید این هفته را به عنوان هفته شاد باش آغاز سال نو جشن بگیریم و با پای کوبی و رقص به مقابله با حکومت عزا و مرثیه برویم. نگذارید حکومت فضای جامعه را غمگین و عزادار کند . نباید اجازه داد حکومت با این ترفند ها با احساسات مردم بازی کند و با افسرده و عزا دار کردن فضای جامعه به سرکوب نیروهای جوان و خلاق بپردازد .بیایید از امشب تا سه شنبه دیگر دیوار تبعض و نابرابری را بشكنیم وعده ما امشب و همه شب در شلوغترین تجمعات !زنده باد شادی !زنده باد آزادی !نیما نامی شرق تهران 22 اسفند 85در چهارشنبه سورى خشت خشت حکومت اسلامى را بلرزانيد!
جوانان٬ مردم! عليه حکومت عزا بپاخيزيد! شادى کنيد٬ برقصيد و به استقبال سال نو برويد! در مراسمهاى چهارشنبه سورى ديوارهاى آپارتايد اسلامى را ويران کنيد! حجاب پرچم و لوگوى آپارتايد جنسى و جنبش اسلام سياسى است. اين پرچم را به آتش بکشيد! حجاب سوزان راه بياندازيد! فرياد بزنيد مردم ايران جنگ نميخواهند! تحريم اقتصادى نميخواهند! بمب اتمى نميخواهند! فقر و محروميت نميخواهند! زنده باد آزادى٬ برابرى٬ رفاه و خوشبختى براى همگان! آزادی برابری فوری!
سه شنبه 17 اسفند مطابق با 8 مارس روز بزرگداشت زن عده ای از زنان آزادیخواه برای پیوستن به تجمع اعتراضی فرهنگیان که روبروی مجلس تحصن کرده بودند به طرف میدان بهارستان به حرکت در آمدند. حدود ساعت 14:30 مورد ضرب و شتم شدید نیروی امنیتی و پلیس ضد شورش قرار گرفتند .
از ساعات اولیه امروز(٨:٤٥) تعدادی از فعالین زنان در اعتراض به تبعیض جنسیتی در مقابل دادگاه انقلاب در تهران خیابان معلم تجمع اعتراضی برپا کردند. تجمع در ابتدا با تعداد اندکی در حدود ٢٠ نفر تشکیل شد که ....
چند وقت پیش برای یک کمپین که به منظور کمک به اتباع جنگ زده افغانی در ایران تلاش میکرد گزارش تهیه میکردم که با چند بچه افغان-ایرانی مواجه شدم. با دو پسر بچه حدودآ دوازده ساله که به فروختن فال مشغول بودند برخورد کردم .به زحمت توانستم آن ها را به انجام یک مصاحبه راضی کنم. اما چه مصاحبه دردناکی وقتی شنیدم که دولت به آن ها اجازه تحصیل نمی دهد,اینکه به خانواده خود علاقه دارند و برای نگاه داری از بنیان خانواده دست به کارهای زیادی میزنند. از نیروهای انتظامی حکومت اسلامی به خاطر رفتار حیوانیشان وحشت دارند. از اینکه آن ها را گرفته حبس می کنند و مورد آزار و شکنجه جنسی قرار میدهند.
امروزه روز بر کسی پوشیده نیست که اساس شخصیت انسان از دوران کودکی وی شکل می گیرد و هرگونه کمبود و محدودیت در این دوره در روند تکامل شخصیت افراد یک جامعه نقش به سزائی بازی می کند. یکی از این عوامل که بسیار حائز اهمیت است مجبور کردن کودکان به پوشیدن لباس های غیر مناسب حال آنهاست که تمام بدنشان را می پوشاند و تحت نام حجاب در اغلب کشورهای اسلامی مخصوصا ایران متداول است. این نوع پوشش که در مورد دختران به نحو شدیدتری اعمال می شود بعضا از سن 7 سالگی در خانواده ها به اجرا در می آید و برای خانواده هایی نیز که با این پوشش موافق نیستند الزامی است تا کودکانشان بتوانند در مدارس کشور به تحصیل بپردازند.
یکی از اهداف مهم 8 مارس باید مقابله با قانون اعدام و سنگسار باشد.قوانینی که تنها موجب حذف فیزیکی انسان می شوند نمی توانند چاره ساز بوجود آمدن نظم و از بین رفتن جرم در جامعه باشند. جمهوری اسلامی اجرای اینگونه قوانین را یکی از راه های ایجاد وحشت و خفقان در جامعه قرار داده. در نظر داشتن این دستور در 8 مارس از آن جهت حائز اهمیت است که اشاره این قوانین همیشه در جهت سرکوب زن و خواسته های انسانی او بوده است و مقابله با این قوانین میتواند قدمی بزرگ در رسیدن به اهداف برابری طلبانه محسوب شود. عمومی را به مساله حقوق زنان و اعدام متمرکز کنیم.
یکشنبه مورخ 8/11/85 از ساعت 5 بعد از ظهر حدود 10 نفر از بستگان و خبر نگاران همراه با گل و شیرینی برای استقبال از نازنین فاتحی مقابل در زندان اوین جمع شدند.
|
|













